تبليغاتX
منتظر 14
 

عيد ميلاد دونور هدايت مبارك باد

میلادبا سعادت علت خلقت جهان فخر کائنات اشرف مخلوقات رحمه للعالمین ابا القاسم حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه وآله ) و فرزند ایشان رئیس مذهب شیعه حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) بر شما عزیزان مبارک باد

ماه فرو ماند از جمال محمد (صل الله علیه وآله )          

                                 سرو نروید به اعتدال محمد (صل الله علیه وآله )

جنت و فردوس پیرایه ببندد                                    

                                بو که قبولش کند بلال محمد(صل الله علیه وآله )

در این پست به مناسبت میلاد امام صادق (علیه السلام ) ان شاء الله به سئوالی که ممکن است در ذهن شما عزیزان درباره ی باره ی شاگردان امام صادق (علیه السلام ) وجود داشته باشد با استفاده از سی دی پرسمان پاسخ داده می شود امیدوارم مفید باشد وحقیر را از دعای خیر فراموش نفرمائید:

چرا امام صادق(عليه السلام) ابوحنيفه، مالك، شافعي و احمد حنبل را به مذهب شيعه‏هدايت نفرمودند؟

قبل از پاسخ، به چند مطلب اشاره مي‏شود:

1- به طور كلي هدايت امري دوجانبه است از يك طرف پيامبر (صل الله عليه وآله) و يا امام (عليه السلام) هدايت مي‏كند و از جانب ديگر مخاطب هم مي‏پذيرد و اگر مخاطب هدايت را نپذيرد، پيامبر (صل الله عليه وآله) و امام (عليه السلام) بر آنان سلطه خاصي ندارند.

2- هدايت نيازمند زمينه‏هايي است، مانند: ظرفيت و استعداد و توانايي پذيرش و گيرايي مطلب حق و نيز حق‏جويي و حق‏خواهي شخص مخاطب و. اگر اين زمينه‏ها و شرايط موجود نباشد، نمي‏توان انتظار هدايت و پذيرش حق را داشت.

در مورد امامت و ولايت كه مردمان در آن زمان در محذورات عجيبي گرفتار بودند، از طرفي اگر مي‏پذيرفتند كه امام علي (عليه السلام) وصي نبي (صل الله عليه وآله) بوده است، بايد تمامي تاريخ و گذشته خود را انكار نموده و مسير خلافت را مسيري انحرافي و توطئه‏اي سياسي به شمار آوردند و از طرفي هم با احاديث و روايات فراوان جعلي در فضيلت و منقبت صحابه و خلفا روبه‏رو بودند و نمي‏توانستند بپذيرند كه بسياري از صحابه بر راه باطل و خطا و انحراف بوده باشند.

به طور كلي هضم مسأله براي آنان دشوار بود و پذيرش وصايت حضرت علي (عليه السلام) به معناي محروميت و خطرات جاني و مالي و غيره براي آنان بود.

3- تشيع امروزه از نظر ما شيعيان دوازده امامي، داراي معناي خاص مذهبي و اعتقادي است. علاوه بر اين، معناي مذهبي واعتقادي تشيع معناي ديگري نيز در طول تاريخ دارد كه دقيقاً به معناي مذهبي و اعتقادي انطباق ندارد يعني، در طول تاريخ به كساني شيعه گفته مي‏شد كه با اعتقادات امروزي ما آنان شيعه به حساب نمي‏آيند. البته به نظر مي‏رسد كه غالب شيعيان به معناي تاريخي، كساني‏اند كه معذور بوده‏اند وان‏شاءاللَّه در نزد خداوند مأجور خواهند بود.

با توجه به اين تفكيك و براساس قرائن تاريخي، امامان مذاهب اربعه (و يا حداقل سه تن از آنان) از نظر مفهوم تاريخي و سياسي، شيعه به حساب مي‏آيند. بنابراين گرچه درس گفتن امام صادق (عليه السلام) براي اين اشخاص ربطي به حق يا ناحق بودن مذهب آنان ندارد، شواهد تاريخي نشان مي‏دهد كه امام (عليه السلام) بعضي از حقايق را براي اينان بيان نموده واحياناً مطالبي را به آنان متذكر شده‏اند و آنان نيز حداقل از حقايقي مطلع بوده و به آن اعتقاد داشته‏اند.

درباره فقهاي چهارگانه اهل سنت گفتني است كه: 1- ابوحنيفه: او در نزد امام صادق (عليه السلام) رفت و آمد مي‏نمود و بسياري از مسائل را با ادب و احترام از آن حضرت مي‏پرسيد و ايشان را مخاطب قرار نمي‏داد مگر: جعلت فداك يابن رسول اللَّه فدايت شوم اي فرزند رسول خدا،(1). در هر حال ابوحنيفه با اهل‏بيت پيوند داشته و آنان را ياري نموده و در تمامي مواقف و موارد، آنان همكاري داشته است.

ابوزهره از دانشمندان معاصر اهل سنت و از علماي الازهر مي‏گويد: ابوحنيفه در تمايلات و آراء خود در برابر حكام عصر و حكومت سياسي، شيعه بوده است يعني، خلافت را از آن اولاد علي (عليه السلام) از فاطمه (سلام الله عليها) مي‏دانست و خلفايي را كه معاصر او بدند غاصب حق خلافت اولاد علي (عليه السلام) و ظالم نسبت به آنان مي‏دانست.

ابوحينفه سخناني درباره مولي علي(عليه السلام) و نيز اهل‏بيت رسول اللَّه (صل الله عليه وآله) دارد:

 1- علي (عليه السلام) با كسي قتال نكرد مگر اين كه علي اولي به حق بود.

2- علي (عليه السلام) در جنگ جمل به عدل رفتار كرد واعلم مسلمين در قتال اهل بغي بود.

3- اگر در جنگ صفين بوديم، با علي(عليه السلام) همراه مي‏گشتيم.

4- ما اهل‏بيت رسول اللَّه را دوست داريم و به فضايل آنان اقرار مي‏كنيم،(2).

در تاريخ آمده است به قتل رساندن ابوحنيفه و سم خوراندن به او، احتمالاً به خاطر ياري نمودن او به اهل‏بيت (عليه السلام) بوده باشد،(3).

ابوحنيفه درباره امام صادق (عليه السلام) مي‏گفت: هو جعفر الصادق لانه هو الامام الحق جعفر صادق (عليه السلام) امام حق است،(4).

2- مالك:

 او درباره امام صادق مي‏گويد: مدت زماني به نزد جعفر بن محمد (عليه السلام) رفت و آمد مي‏نمودم و او رانديدم مگر در يكي از سه حال: يا نماز مي‏گذارد، يا روزه بود و يا قرآن تلاوت مي‏نمود و هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و بر قلب هيچ بشري خطور نكرده است كه از جعفر بن محمد صادق از نظر علم و عبادت و ورع و پارسايي افضل باشد»،(5).

درباره مالك بن انس بايد توجه داشت كه حيات او به دو دوره تقسيم مي‏شود: يكي تا سال ه 146 كه در اين دوره علايق شيعي از او نقل شده است تا جايي كه به نفع سادات حسني و علوي كه عليه خلافت قيام نموده بودند، فتوا داده است.

وي براثر مواضع ضد حكومتي به شدت مجازات مي‏شود: «مالك را برهنه نموده و او را از دستانش آويزان نموده و آن چنان با تازيانه او را نواختند دو كتف او آسيب ديد و بعدها نيز در نشستن و برخاستن دچار مشكل بود. پس از اين مجازات و از طرفي هم وفات امام صادق (عليه السلام) و پس از آن ملاقات او با منصور، مواضع سياسي او تغيير نمود و تبديل به فقيه حكومت و خلافت گرديد»،(6).

در اينجا بايد گفت كه پذيرش حق و يا اظهار آن، مساوي با تحمل شدايد و مصايب و گرفتاري و رنج و مجازات و تازيانه و در نهايت مرگ و رنج بود.

3- شافعي: درباره تشيع شافعي گروهي از مورخان و محدثان تصريح نموده‏اند و ابن نديم (صاحب فهرست) مي‏گويد: شافعي شديد در تشيع بود،(7).

شخصي از شافعي سؤال نمود و او جواب داد. آن شخص گفت: پاسخ تو خلاف نظر علي بن ابيطالب است. شافعي پاسخ داد: «ثابت كن كه علي بن ابيطالب (عليه السلام) طور ديگري فرموده است تا صورتم را به خاك گذارم و بگويم خطا نمودم واشتباه كردم»،(8) و در پاسخ كساني كه او را شيعه شمرده‏اند مي‏گويد: انا الشيعي في ديني و اصلي بمكة ثم داري عسقليه بأطيب مولد و اعز فخر و احسن مذهب سيموالبريه شيعه يعني :منم در دين و اصل و نسبم در مكه پس در خانه‏ام عسقليه (به مذهبي هستم كه هر كس به آن مذهب باشد) به بهترين زادگاه (زاده شده است و به) گرامي‏ترين افتخار و نيكوترين مذهب (آن گاه كه) مردم را (به مذهبي) نام‏گذاري كنند،(9).

4- احمد حنبل:

 احمد حنبل از بيش از هفده نفر از علماي شيعه استفاده نموده است،(10). هنگامي كه اسحاق بن ابراهيم از احمد حنبل درباره قرآن و اين كه مخلوق است يا نه سؤال نمود، احمد پاسخ داد قرآن مخلوق نيست. پرسيد: از چه كسي نقل مي‏كني و حكايت مي‏نمايي كه قرآن مخلوق نيست؟ گفت: از جعفر بن محمد صادق كه فرمود: قرآن مخلوق نيست،(11).

احمد حنبل، امام علي (عليه السلام) را به صحابه برتري مي‏داد. روزي از او سؤال شد از برترين اصحاب رسول اللَّه (صل الله عليه وآله) جواب داد: ابوبكر، بعد عمر، بعد عثمان. او را گفتند: پس علي چه مي‏شود؟ گفت: مرا از اصحاب پيامبر پرسيديد و علي جان پيامبر است و نه از اصحاب او،(12).

محمد بن منصور مي‏گويد: در نزد احمد حنبل بوديم كسي او را گفت: اي ابا عبداللَّه: چه مي‏گويي در اين حديثي كه روايت مي‏شود كه علي (عليه السلام) فرمودند: من تقسيم كننده بهشت و جهنم هستم؟ احمد گفت: چرا انكار مي‏كنيد؟ مگر از پيامبر (صل الله عليه وآله) روايت نمي‏كنيم كه به علي (عليه السلام) فرمودند: يحبك الا مومن ولايبغضك الا منافق يعني :تو را دوست ندارد مگر مؤمن و تو را دشمن ندارد مگر منافق. گفتيم: آري چنين است. پس احمد گفت: مؤمن كجا است؟ گفتيم: در بهشت. پرسيد: و منافق كجا است؟ گفتيم: در آتش. پس احمد گفت: پس علي تقسيم كننده بهشت و جهنم است،(13).

نكته ديگر آن كه شاگردي برخي از ائمه اهل سنت از امام صادق (عليه السلام) به اين معنا نيست كه آنان رويكردي اعتقادي به ايشان داشته و تعبداً همه فرمايشات ايشان را مي‏پذيرفتند، بلكه آنان در عين اعتراف به منزلت والاي علمي اهل‏بيت (عليه السلام) از ايشان تا آن جا كه مخالف عقايد و باورداشت‏هايشان نبوده است استفاده مي‏كردند. در تاريخ، گفتگوهايي بين امام صادق (عليه السلام) و ابوحنيفه نقل شده است كه در عين استدلال قوي امام در مقابل وي و ناكام بودن او در مقابل آن حضرت، در عين حال به روش و سيره خود ادامه داده است. از جمله اين موارد استدلال امام بر بطلان قياس اصولي (تمثيل منطقي) در استنباط احكام شرعي است.

آقاي اسد حيدر در كتاب خود ماجراي ملاقاتي بين امام صادق (عليه السلام) و ابوحنيفه را از كتب اهل سنت نقل مي‏نمايد. لازم به تذكر است كه ماجراي اين ملاقات دوگونه نقل شده است به همين جهت مناسب‏تر ديديم كه نقلي كه بزرگان اهل سنت نموده‏اند را بياوريم: عبداللَّه بن شبرته مي‏گويد: من و ابوحنيفه به نزد جعفربن محمد (عليه السلام) رفتيم. آن حضرت به ابن ابي ليلي فرمود: چه كسي با توست؟ ابن ابي ليلي گفت: اين مردي است كه داراي بصيرت و نظر در دين است. فرمود: نكند دين را به رأي و نظر خويش قياس مي‏كند؟ گفت: آري. پس حضرت به ابي‏حنيفه گفت: اسمت چيست؟ گفت: نعمان. پس فرمود: پدرم از جدم حديث نمود كه رسول اللَّه (صل الله عليه وآله) فرمود: اول كسي كه كار دين را با رأي خود قياس نمود ابليس بود. حق‏تعالي به او فرمود: براي آدم سجده كن. گفتن: «من از او بهترم مرا از آتش و او را از گل آفريدي». پس هر كس دين را با رأي و نظر خود قياس كند خداي تعالي در روز قيامت او را با ابليس قرين گرداند زيرا با قياس از ابليس تبعيت و پيروي نموده است. سپس حضرت فرمود: «كداميك از اين دو بزرگ‏تر است: قتل نفس يا زنا؟» ابوحنيفه گفت: «قتل نفس» فرمود: «خداي عز وجل در قتل نفس دو شاهد پذيرفته و در زنا نمي‏پذيرد مگر چهار شاهد» فرمود: «كدام بزرگ‏تر است نماز يا روزه؟» ابوحنيفه گفت: «نماز» فرمود: «پس چرا زن حائض روزه را قضا مي‏نمايد و نماز را قضا نمي‏كند؟ واي بر تو پس قيامت چه شد؟ و. از خدا تقوا كن و با رأي خود قياس مكن»، المجلد الثالث، ص 93، به نقل از حلية، ابو نعيم از اعلام و بزرگان و محدثين اهل سنت).

از نقل اين ماجرا معلوم مي‏شود كه بين امام صادق (عليه السلام) و افرادي مانند ابوحنيفه و مالك ملاقات‏هايي بوده و در اين ملاقات‏ها حضرت به تناسب حقايق الهي را بيان مي‏نمودند حال آيا آنان مي‏پذيرفتند يا نه مطلب ديگري است.

پي‏نوشت‏

 (1) (الامام الصادق والمذاهب الاربعه، ج 1، ص 317)

 (2) (همان، ج 1، ص 318)

 (3) (همان، ج 1، ص 319)

 (4) (همان، ج 1، ص 54)

 (5) (همان، ج 1، ص 53)

 (6) (همان، ج 1، ص 223، 320، 499 و 503)

 (7) (همان، ج 2، ص 250)

 (8) (همان، ج 2، ص 502)

 (9) (همان، ج 1، ص 232)

 (10) (همان، ج 2، ص 503)

 (11) (همان، ج 2، ص 53)

 (12) (همان، ج 1، ص 232)

 (13) (همان، ج 2، ص 502)

+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 11:18 |

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان واجعلنا من خیر انصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه

بیا بیا که سوختم زهجر روی ماه تو    

                                           بهشت را فروختم به گوشه ی نگاه تو

دوچشم خویش دوختم همیشه من به راه تو    

                                            بدان امید زنده ام که گردم از سپاه تو

ضمن عرض تسلیت سالگرد شهادت امام عسکری(علیه السلام )

آغاز هزار وصد وهفتادو یکمین (1171 ) سالگرد امامت  مولایمان امام زمان

(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را به پیشگاه آنحضرت و خدمت شما

دوستان عزیزم تبریک عرض می نمایم

 

به این مناسبت فرخنده کلماتی از معصومین (علیهم السلام ) در باره ی آن

 حضرت در این پست قرار می دهم امیدوارم مورد قبول آن حضرت قرار گیرد

 و از شما عزیزان التماس دعا دارم

« مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ اِمامَ زَمانِه ماتَ میتَةَ الْجاهِلِیةِ.»(1)


« هركس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت (وكفر) از دنیا رفته است.»


1ــ بحار الانوار ج 23 «باب وجوب معرفة الامام» ص 89 حدیث 35 و از كتب

اهل سنّت: شرح مقاصد تفتازانی، ج 5 ص 239، «الفصل الرابع فی الإمامة»

منشورات شریف رضی.

حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله:


«. . . . وَ الْحُجَّةُ الْقائِمُ كَاَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّی فی وَسَطِهِم، فَقُلْتُ: یا رَبِّ مَنْ

هؤُلاءِ؟ فقال: هؤُلاءِ الاْئمّةُ، وَ هذَا الْقائِمُ یحِلُّ حَلالی وَ یحَرِّمُ حَرامی، وَ ینْتَقِمُ

 مِنْ اَعْدائی، یا مُحَمَّد! اَحْبِبْهُ فَاِنّی اُحِبُّه وَ اُحِبُّ مَنْ یحِبُّهُ.»(1)


«. . . . و حجت قائم در میانه آنان مانند ستاره درخشانی بود، گفتم:

پروردگارا! اینان كیستند؟ فرمود: اینان ائمه (دین) اند، و این نیز قائم علیه

 السلام است، حلال مرا حلال داند و حرامم را حرام شمارد، واز دشمنانم

انتقام گیرد. ای محمّد! دوستش بدار، كه من او را دوست دارم و

دوستدارانش را دوست دارم.»


1 ــ بحار الانوار ج 36 ص 223 حدیث 21.


در روایتی آمده كه خداوند تبارك و تعالی انوار اهل بیت (علیهم السلام) را به

 حضرت آدم(علیه السلام) نشان داد، آخرین نور از آن انوار پاك كه در میان

 آنها مانند ستاره صبح می درخشید، نور وجود مقدس حضرت بقیة الله

(علیه السلام) بود، آن گاه خداوند تبارك و تعالی فرمود:


 « وبعبدی هذا السعید افكّ عن عبادی الأغلال، وأوضع عنهم الاصار، وأملأ

الأرض حناناً ورأفةً وعدلاً كما ملئت من قبله قسوةً وشقوةً وجوراً »


 «توسط این بنده سعادتمند غل ها و زنجیرها را از پای بندگانم باز می كنم،

 و بارهای سنگین بدبختی را از دوش ایشان بر می دارم، و زمین را از مهر و

 محبت و لطف و عدالت پر می كنم، همان گونه كه پیش از آن از سنگدلی و

 شقاوت وستم پر شده باشد.»
 بحارالانوار: ج 26 ص 312.
نظر امیرالمؤمنین علی إلی الحسین(علیه السلام) فقال:


«اِنَّ ابْنی هذا سَیدٌ كَما سَمّاهُ رَسُول ُاللهِ (صلی الله علیه وآله) سَیداً، وَ

 سَیخرُجُ اللهُ مِنْ صُلْبِه رَجُلاً بِاِسْمِ نَبِیكُمْ، یشْبِهُهُ فِی الْخَلْقِ وَ الْخُلْقِ.»(1)


حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نظری به جناب امام حسین علیه السلام

انداخته فرمودند:


« این پسرم سید (و آقاست) چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله او را

سید (آقا) نامیدند و بزودی خداوند از نسل او مردی به نام پیامبرتان بیرون

خواهد آورد كه در خلقت و اخلاق شباهت به آن حضرت خواهد داشت.»


1 ــ بحار الانوار ج 51 ص 39 حدیث 19، باب صفاته و علاماته و نسبه(علیه السلام).


حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:


«وَ آخِرُهُمْ الْقائِمُ بِالْحَقِّ بَقِیةُ اللهِ فِی الاَْرْضِ، صاحِبُ الزَّمانِ وَ خَلـیفَةُ

 الـرَّحْمـانِ.»(1)


« و آخرین آن ها، قیام كننده به حق، باقی مانده خداوند در زمین و صاحب

 الزمان و جانشین خدای رحمان است.»

1 ــ بحار الانوار ج 51 ص 145 حدیث 12.

 حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله:


«اَلْمَهْدِی مِن وُلْدی، اِسْمُهُ اِسْمی و كُنْیتُهُ كُنْیتی.»(2)


«مهدی از فرزندان من نامش نام من و كنیه اش كنیه من است.»


2 ــ بحار الانوار ج 51 ص 72 حدیث 16.

« اِنَّ الْلَّیلَةَ الَّتی یولَدُ فیهَا الْقائِمُ عَلَیهِ السَّلامُ، لا یولَدْ فیها مَوْلُودٌ اِلاّ كان

مُؤمِناً، وَإن وُلِدَ فی أرْضِ الشِّركِ نَقَلَهُ اللهُ إلَی الاِْیمانِ بِبَرِكَةِ الاِْمامِ.»(1)


«هیچ مولودی در شب میلاد حضرت قائم علیه السلام به دنیا نمی آید

، مگر آن كه مؤمن خواهد بود، و اگر در سرزمین شرك نیز متولد شود خداوند

 او را به بركت امام علیه السلام به سوی ایمان خواهد كشاند.»


1 ــ بحار الانوار ج 51 ص 28.

حضرت علی (علیه السلام ) خطاب به کمیل  می فرمایند :

« زمین هیچگاه از حجت الهى تهى نیست، که براى خدا با برهان روشن

قیام کند، یا آشکار و شناخته‏شده، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل

 نشود، و نشانه‏هایش از میان نرود، تعدادشان چقدر؟ و در کجا هستند؟

به خدا سوگند! که تعدادشان اندک ولى نزد خدا بزرگ مقدارند، که خدا

به وسیله آنان حجتها و نشانه‏هاى خود را نگاه مى‏دارد، تا به کسانى که

همانندشان هستنند بسپارند، و در دلهاى آنان بکارند، آنان که دانش، نور

حقیقت بینى را بر قلبشان تاییده، و روح یقین را دریافته‏اند، که آن چه را

خوشگذران‏ها دشوار مى‏شمردند، آسان گرفتند، و با آنچه که ناآگاهانه از آن

هراس داشتند انس گرفتند در دنیا با بدنهایى زندگى مى‏کنند، که ارواحشان

 به جهان بالا پیوند خورده است، آنان جانشینان خدا در زمین، و دعوت

کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه، چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم؟» (1)

1- حکمت 139 نهج البلاغه

دنباله در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 8:49 |

 با عرض سلام سالروز رحلت (يا به روايتی شهادت ) نبی اکرم (صل الله عليه وآله ) و شهادت دو امام  بزرگوارحضرت امام حسن و امام علي ابن موسي الرضا (عليهما السلام) را خدمت شما عزيزان تسليت عرض       مي نمايم

احساس بنده اين است که متأسفانه  امام حسن مجتبي (عليه السلام ) علاوه بر اينکه قبرشان در بقيع غريب است بلکه خود ايشان نيز  در بين ما شيعيان هم غريبند و شناخت درستی از شخصيّت آن بزرگوار نداريم لذا سالگرد ايشان بهانه ای شد تا به چند سئوال که ممکن است درباره ي امام حسن مجتبي (عليه السلام ) در ذهن ها وجود داشته باشد با استفاده از سی دی پرسمان پاسخ  دهم

البته اگر خداوند متعال از حقير بپذيرد و مشمول ثوابي باشم آن در سالگرد از دست دادن مادر گراميم به روح پر فتوحش تقديم مي نمايم و از شما دوست عزيز تقاضا مندم

فاتحه ای نثار روح اين بانوي مومنه تلاوت بفرمائيد

در ابتدا برای تبرک از هريک از بزرگواران حديثي مي نگارم وسپس به سئوالات و پاسخ آنها مي پردازم

شهادت رسول خدا (صل الله علیه وآله ) برمسلمین تسلیت باد

   (پیامبر (صل الله علیه وآله 

هر کس که نمازش او را از فحشاء و منکر باز ندارد، هیچ بهره ای از نماز جزدوری از خدا حاصل نکرده است

 صلح امام حسن بزرگترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ بود

امام حسن (علیه السلام ) می فرمایند :

کسی که عقل ندارد ادب ندارد ،

و کسی که همت ندارد مروت ندارد ،

و کسی که دین ندارد حیا ندارد

و خردمندی  موجب معاشرت نیکو با مردم است ،

و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم به دست می آید .

 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند   آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند

امام رضا (علیه السلام ):

 مؤمن ، مؤمن واقعی نيست ، مگر آن که سه خصلت در او باشد :

سنتی از پروردگارش و سنتی از پيامبرش و سنتی از امامش .

 اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ،

 اما سنت پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتاری با مردم است ،

 اما سنت امامش صبر کردن در زمان تنگدستی و پريشان حالی است 
                                                                                                                     

علّت صلح امام حسن(عليه السلام) چه بود؟ چرا مانند امام حسين(عليه السلام) قيام نكردند؟

شرايط زمان حضرت امام حسن (عليه السلام) با شرايط زمان‏امام حسين (عليه السلام) بسيار متفاوت بوده و ناچار اقتضاي حركت‏هاي متفاوتي داشته است. در زمان امام حسن (عليه السلام) مردم آمادگي روحي براي مبارزه‏اي سخت و طولاني با معاويه را نداشتند به دليل :

 الف) جنگ‏هاي قبلي (صفين- نهروان- جمل).

ب) حيله‏گري و تزوير معاويه و سست عنصري گروه بسياري از مردم.

ج) خطرات بيروني كه مجموع جامعه اسلامي آن زمان را تهديد مي‏كرد و درگيري داخلي آنان را براي حمله به مسلمانان بر مي‏انگيخت.

د) حفظ خون شيعيان باقي مانده.

ه) روشن كردن حيله‏گري معاويه و رشد فكري جامعه.

به همين جهت امام حسين (عليه السلام) پس از شهادت امام حسن (عليه السلام)، با وجود آن كه ده سال (50 تا 60 هجري) در دوران زمامداري معاويه مي‏زيست، امّا اقدام به قيام نكرد. و همچنان مانند برادر بزرگوارش با صلحنامه پايبند بود. تا آنجا كه معاويه در آخرين سال عمر خويش يكي ديگر از مواد صلحنامه را نقض كرد و يزيد را به عنوان جانشين خود معرفي كرد.

و يزيد شخصيتي بود كه حتي ظاهر اسلام را رعايت نمي‏كرد و با زمامداري او هيچگونه اسم و رسمي از اسلام باقي نمي‏ماند. چنان كه آشكارا بر زبان خود جاري كرد:

         لعبتْ هاشم بالملك            لاخبر جاء ولا وحي نزل‏

يعني :(بني هاشم و خاندان پيامبر با مُلك و سلطنت بازي كردند و اگر نه، هيچگونه وحي نازل نشده و هيچ گونه خبري  [از جانب غيب]‏ نيامده است.)

در چنين شرايطي اگر با شمشير نمي‏توان به مقابله پرداخت، مي‏بايست با سرخي خون تاريكي‏ها شكافته شود و نداي حق در طول و عرض تاريخ جاودانه بماند.

كه قيام امام حسين (عليه السلام) و حركت حضرت زينب (عليه السلام) و امام سجاد (عليه السلام) چنين نقشي را ايفا كردند.

 و در زماني كه امام حسين (عليه السلام) قيام فرمودند از يك سو حساسيت به وجود آمدن ناگهاني ارتداد كلان وجود نداشت از طرف ديگر انحراف دستگاه حكومت چند صد برابر شده بود.

 از نظر اجتماعي نيز شرايط بر اثر ظلم و بيدادگري حاكم مردم را به ستوه آورده و نارضايتي عمومي بيداد مي‏كرد. بنابراين يكي از شرايط پديد آوردن انقلاب فراهم آمده بود ولي شرط ديگر آن- كه وجود روح حماسه و ايثارگري است- جز در تعداد معدودي فراهم نبود. بنابراين بر امام لازم مي‏نمود كه از همين مقدار استفاده كند و موقعيت را از دست ندهد و هر چند در چنان وضعيتي نمي‏توانست پيروزي نظامي به دست آورد ولي حركتي پديد آورد كه پايه نظام‏هاي ستمگر را براي هميشه لرزاند و روح خروش و حماسه را در كالبد مسلمانان و همه آزادي خواهان جهان دميد و آثار بسيار گران‏بهايي در تاريخ بشريت بر جاي گذارد.

دنباله در ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 0:49 |

یا حسین (عليه السلام )

باز این چه شورش است که در خلق عالم است    

                                         باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

ضمن عرض تسلیت ايام محرم وتاسوعا و عاشورای حسينی خدمت      امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) و شما دوستان عزيزم  با استفاده از سی دی پرسمان پاسخ تعدادی (۱۷ سئوال) از پرسشهایی که در رابطه باقيام حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام ) وجود دارد را درج می نمایم اميدوارم مورد استفاده قرار گيرد و حقير را از دعای خير فراموش نفرمائيد

  قيامت بي حسين غوغا ندارد                 شفاعت بي حسين معنا ندارد

حسينی باش تا در محشر نگويند             چرا پرونده ات امضا ندارد

چرا امام حسين(عليه السلام) خانواده خود را به كربلا بردند؟

اين كه امام حسين (عليه السلام) خانواده خود را همراه خويش بردند، داراى چندين نكته مهم است: الف) هدف اصلى خود از بيعت نكردن با يزيد و عدم سازش با حكومت او، اصلاح دين اسلام و اجراى امر به معروف و نهى از منكر بود و با بردن زنان و كودكان اين پيام را به بشريت در طول تاريخ رساندند كه غرضشان جنگ‏طلبى و خون‏ريزى نيست بلكه تنها براى امر به معروف و نهى از منكر و هدايت نمودن مردم و جلوگيرى از تحريف اسلام ناب‏محمدى (صل الله عله و آله)، از بيعت با يزيد سر باز مى‏زنند. خطبه‏هاى متعدد و مشفقانه آن حضرت در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن نيز نشانگر اين مطلب است.

ب) همراه بردن چنان كاروانى بيانگر اين مسأله بود كه امام حسين (عليه السلام) ترديدى در حقانيت خود و ضلالت يزيد نداشت زيرا كسى كه زن و فرزند خويش و همه هستى خود در دنيا را به صحنه كارزار عقيده خود مى‏آورد، مسلماً هيچ‏گونه شكى در حق بودن اقدام خود ندارد. اين مطلب علاوه بر اين كه نوعى تبليغ نسبت به عقيده امام محسوب مى‏شد، روحيه دشمن را نيز تضعيف مى‏كرد و در دل‏هاى آنها نسبت به اقدامشان ايجاد ترديد مى‏كرد (مانند قضيه مباهله رسول خدا (صل الله عليه و آله) با نصاراى نجران).

ج) دشمن تبليغات وسيعى مى‏نمود كه طرف مقابل (سپاه امام حسين) مسلمان نيستند. امام حسين با به نمايش گذاشتن حجاب و نماز و اخلاق اسلامى، تبليغات آنها را خنثى مى‏كرد، به طورى كه مى‏ديدند حتى بچه‏هاى كوچك اين كاروان داراى حجاب هستند و نماز مى‏خوانند.

د) خانواده آن حضرت مهم‏ترين مبلغان و پيام‏رسانان قيام خونين ايشان بوده و وجود آنان براى اطلاع‏رسانى تا پايتخت و كاخ يزيد اقدامى فوق‏العاده مؤثر و حكيمانه بوده است و بدون آن نهضت آن حضرت تحريف و خنثى مى‏شد.

 مراد از ياران امام حسين(عليه السلام) چه كسانى مى‏باشد و آيا زنان هم

 شامل آنها مى‏شوند؟

الف) جواب اين سؤال بستگى به اين دارد كه از ياران چه معنايى را قصد كنيم. ياران حضرت اباعبدالله را مى‏توان به دو گروه تقسيم كرد:

1- كسانى كه عملاً وارد صحنه نبرد شدند و به شهادت رسيدند.

2- كسانى كه با تمام تلاش و جهاد خود، جهت احياى اهداف مقدس امام حسين (عليه السلام) كوشيدند در نتيجه عده‏اى شهيد شده و عده‏اى نيز اسير گشتند.

آنان براى زنده نگه داشتن اهداف امام حسين (عليه السلام) و افشاى ظلم و فساد دستگاه حكومتى (بنى اميه) مأموريت مهم تبليغ و رسالت دين را بگرفتند در اين صورت زنان نيز جزء ياران امام حسين (عليه السلام) قرار مى‏گيرند و زينب كبرى (سلام الله عليها) نه تنها از ياران آن حضرت بلكه از رهبران و عناصر برجسته نهضت عاشورا به حساب مى‏آيد.

 زينب كبرى (سلام الله عليها) بعد از عصر عاشورا با ايراد خطابه‏ها موارد متعددى دستگاه حكومتى يزيد را به لرزه در آورد تا جايى مى‏رساند كه يزيدبن معاويه، روش خودش را در بر خورد با خاندان اهل بيت (عليه السلام) عوض كرد.

ب) اين كه امام حسين (عليه السلام) در اين سفر پرخطر اهل بيت خود را به كربلا برد، معناى خاصى دارد و نشان دهنده اهميت اين سفر است از طرفى به همراه بردن اهل بيت به اين جهت بود كه آنان رسالت

امام حسين (عليه السلام) را بعد از شهادتش ادامه دهند.

براى آگاهى بيشتر، رجوع کنيد به كتاب  حماسه حسينى، شهيد مرتضى مطهرى.

آيا اين مطلب كه جن‏ها روز عاشورا به كمك امام حسين(عليه السلام)

 آمدند صحيح است؟

شيخ مفيد به سند خود از امام صادق (عليه السلام) اين نكته را نقل كرده است زمانى كه امام حسين (عليه السلام) از مدينه حركت فرمود، گروهى از ملائكه براى پيشنهاد كمك خدمت آن حضرت آمدند و گروه‏هايى از مسلمانان و شيعيان جن براى كمك آمدند اما حضرت در پاسخ جنيان فرمود: خدا به شما جزاى خير دهد من مسؤول كار خود هستم و محل و زمان قتل من نيز مشخص است. جنيان گفتند اگر امر شما نبود همه دشمنان شما را مى‏كشتيم. حضرت در پاسخ فرمود ما در اين كار از شما تواناتريم اما چنين نمى‏كنيم تا ((لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ)) ((تا آنها كه گمراه مى‏شوند با اتمام حجت باشد و آنها كه راه حق را مى‏پذيرند با آگاهى و دليل آشكار باشد))

                                                   (سوره مبارکه ي انفال، آيه 42)

 منظور از حديث، حسين منى و انا من حسين، چيست ؟

اين حديث قابل تفاسير گوناگونى است از جمله اينكه مقصود از «حسين منى» اين است كه حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) از جهت نسبى فرزند پيامبر (صل الله عله و آله) و از جهت تربيتى پرورش يافته مكتب درخشان آنحضرت مى‏باشد. بنابراين هم شخص امام حسين (عليه السلام) و هم شخصيت آنحضرت با پيامبر نسبتى ويژه دارد. از طرف ديگر شخصيت پيامبر اكرم (صل الله عليه و آله) به مكتب و دين حياتبخش ايشان است اين مكتب درخشان در پرتو قيام و شهادت حضرت اباعبدالله (عليه السلام) بار ديگر احيا شد و درخشش نوينى يافت و بدون آن چنان ضربه‏هاى كارى بر پيكرش وارد مى‏شد كه از آن جز نيم نامى باقى نمى‏ماند. بنابراين جاودانگى شخصيت و راه و مكتب پيامبر در طول تاريخ وابسته به امام حسين (عليه السلام) و حركت عظيم عاشورا است. از همين رو فرمودند «من نيز از حسينم».

سر بريده امام حسين(عليه السلام) در مجلس يزيد كدام آيات قرآن را

تلاوت نمودند؟

سر بريده امام حسين (عليه السلام) بر سر نيزه در كوفه و در ايامى كه اهل بيت (عليه السلام) را به عنوان اسير، وارد اين شهر كرده بودند، آيه اصحاب كهف را تلاوت مى‏كرد: ((أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ اَلْكَهْفِ وَ اَلرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً.))

         سر بى تن كه شنيده است به لب سوره كهف          

                                           يا كه ديده است به مشكات تنور، آيه نور

چرا امام حسين(عليه السلام) نداى ( هل من ناصر ينصرنى ) در روز عاشورا

سر دادند؟

نداى هل من ناصر ينصرنى امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا، نداى مظلوميت و غربت اسلام و دين خداوند بود. در حقيقت امام حسين     (عليه السلام) انسان‏ها را به يارى دين خداوند و سعادت خودشان دعوت فرمودند.

امام با اين استغاثه مى‏خواستند وجدان‏هاى خفته لشكريان يزيد را بيدار كند و بر آنها حجت را تمام نمايد. اين نداى مظلوميت حضرت، تنها مخصوص صحراى كربلا نيست بلكه در همه زمان‏ها مردم را به يارى دين خداوند فرا مى‏خواند.

اگر معاويه عهدنامه خود را با امام حسن(عليه السلام) شكسته بود

چرا امام حسين(عليه السلام)فرمودند من به عهدنامه برادرم پايبند هستم؟

اولاً، از كجا معلوم كه تقاضاى مردم از امام حسين (عليه السلام) بعد از نقض پيمان به وسيله معاويه بوده باشد؟ زيرا ممكن است به مجرد امضاى عهدنامه و حتى قبل از عهد شكنى معاويه، مردم اين تقاضا را از امام حسين (عليه السلام) كرده باشند.

ثانياً، عدم پايبندى معاويه به عهدنامه، ممكن است يك جنبه خطابى و تبليغاتى در ميان لشكر خود داشته و جنبه رسمى نداشته باشد.

ثالثاً، عدم پايبندى عملى معاويه به عهدنامه مربوط به بعضى از مواد آن بوده است نه همه آن، در نتيجه به آن بند كه طرفين عليه هم لشكركشى نكنند عملاً پايبند بوده است.

رابعاً، بر فرض كه معاويه عهد را به طور كلى شكسته باشد ولى تا مادامى كه خود امام حسن (عليه السلام) به جهت شرايط خاص آن زمان، به آن عهدنامه پايبند بوده، معنا نداشت امام حسين (عليه السلام) اقدام به نقض آن كند زيرا در زمان امام حسن (عليه السلام) امام واجب الاطاعه ايشان بودند و هر گونه مخالفت با تصميمات آن حضرت جايز نبود.

خامساً، اگر اين تقاضا در زمان امامت امام حسين (عليه السلام) نيز صورت گرفته باشد، ايشان با در نظر گرفتن شرايط زمان و درك عدم تغيير آن، مى‏توانند. چنين جمله‏اى را فرموده باشند (يعنى تشخيص من همان تشخيص برادرم امام حسن (عليه السلام) است). از اين رو از تغيير شرايط و روى كار آمدن يزيد امام حسين (عليه السلام) قيام فرمودند.

علت صلح امام حسن(عليه السلام) چه بود؟ چرا مانند امام حسين 

     (عليه السلام) قيام نكردند؟

شرايط زمان حضرت امام حسن (عليه السلام) با شرايط زمان‏امام حسين (عليه السلام) بسيار متفاوت بوده و ناچار اقتضاى حركت‏هاى متفاوتى داشته است. در زمان امام حسن (عليه السلام) مردم آمادگى روحى براى مبارزه‏اى سخت و طولانى با معاويه را نداشتند به دليل: الف) جنگ‏هاى قبلى (صفين- نهروان- جمل).

ب) حيله‏گرى و تزوير معاويه و سست عنصرى گروه بسيارى از مردم.

ج) خطرات بيرونى كه مجموع جامعه اسلامى آن زمان را تهديد مى‏كرد و درگيرى داخلى آنان را براى حمله به مسلمانان بر مى‏انگيخت.

د) حفظ خون شيعيان باقى مانده.

ه) روشن كردن حيله‏گرى معاويه و رشد فكرى جامعه.

به همين جهت امام حسين (عليه السلام) پس از شهادت امام حسن (عليه السلام)، با وجود آن كه ده سال (50 تا 60 هجرى) در دوران زمامدارى معاويه مى‏زيست، امّا اقدام به قيام نكرد. و همچنان مانند برادر بزرگوارش با صلحنامه پايبند بود. تا آنجا كه معاويه در آخرين سال عمر خويش يكى ديگر از مواد صلحنامه را نقض كرد و يزيد را به عنوان جانشين خود معرفى كرد.

و يزيد شخصيتى بود كه حتى ظاهر اسلام را رعايت نمى‏كرد و با زمامدارى او هيچگونه اسم و رسمى از اسلام باقى نمى‏ماند. چنان كه آشكارا بر زبان خود جارى كرد:

         لعبتْ هاشم بالملك                          لاخبر جاء ولا وحى نزل‏

(بنى هاشم و خاندان پيامبر با مُلك و سلطنت بازى كردند و اگر نه، هيچگونه وحى نازل نشده و هيچ گونه خبرى [از جانب غيب‏] نيامده است.)            در چنين شرايطى اگر با شمشير نمى‏توان به مقابله پرداخت، مى‏بايست   با سرخى خون تاريكى‏ها شكافته شود و نداى حق در طول و عرض تاريخ جاودانه بماند. كه قيام امام حسين (عليه السلام) و حركت حضرت زينب (عليه السلام) و امام سجاد (عليه السلام) چنين نقشى را ايفا كردند.

با اين كه شهادت امام حسين به خواست خدا بوده علت گريه و

عزادارى‏شيعيان چيست؟ اين كه واقعه كربلا خواست پروردگار بوده است

 يعنى چه؟

 الف) اگر مقصودتان اين است كه به هر حال با وجود هر شرايطى، خداوند اراده حتمى كرده است كه چنين حادثه‏اى رخ دهد اين انديشه‏اى جبر نگرانه و به كلى نادرست است.

ب) اگر مقصود اين است كه با وجود شرايطى چون حكومت يزيد و خيانت‏ها و برنامه‏هاى اسلام برانداز او، خداوند خواسته است كه براى حفظ دين قيام شود، آن هم نه خواست جبرى بلكه خواستى تشريعى، اختيارى و همگانى به رهبرى امام‏معصوم زمان يعنى، خداوند از همه مردم ودر رأس آنان از امام‏عصر خواسته است كه با يزيد مقابله كنند و هر چه در توان دارند براى احياى دين نثار كنند و در اين ميان آن حضرت و تعداد قليلى از اصحابشان اين دعوت را لبيك گفتند. در اين صورت عزادارى معنا پيدا مى‏كند زيرا:

1- عزادارى نوعى بزرگداشت آن قيام پرشكوه و داراى آثار تربيتى و القاكننده روح حماسه و ايثار و دين‏خواهى براى همه عصرها و نسل‏ها است.

2- عزادارى نوعى اعتراض به نظام ظالمانه يزيدى و انگيزاننده روح ظلم ستيزى و عدالت‏خواهى است.

از همين‏رو در نصوص دينى بر عزادارى حضرت سيدالشهدا تأكيد زيادى شده و پاداش بسيارى بر آن نويد داده شده است زيرا گريه بر حسين و عزادارى براى آن حضرت و بزرگداشت قيام عاشورا، دانشگاه عملى آموزش معارف دينى در هر كوى و برزن و برافراشتن پرچم دين‏خواهى و عدالت‏طلبى است.

فلسفه و تاثير عملى عزادارى و گريه براى حضرت سيدالشهدا

(عليه السلام) چيست؟

مسأله عاشورا دو جنبه و دو چهره دارد:

 1- چهره زيبايى‏ها يعنى، عظمتى كه حضرت ابا عبداللَّه (عليه السلام) و ياران ايشان در ابعاد مختلف آفريده و عالى‏ترين جلوه‏هاى كمال انسانى را با عمل خويش ترسيم نموده و بزرگترين درس را به كل تاريخ بشريت آموختند. اين بعد از حادثه عاشورا بسيار غرورانگيز و افتخارآفرين است و به راستى بايد به خود باليد كه در چنين مكتب درخشانى پا به عرصه وجود نهاده و در آن رشد يافته و با آن مى‏ميريم و حاضريم همه هستى خود را در اين راه نثار كنيم.

2- چهره ديگر عاشورا جنبه تراژديك، غمبار و اسفبار آن است. اسف از اين كه چرا امت حق امام (عليه السلام) را پاس نداشته و ناجوانمردانه‏ترين حركات را نسبت به محبوب‏ترين خلق خدا و شريف‏ترين انسان‏ها روا داشتند. آرى ظلمى كه بر امام (عليه السلام) و اهلبيت و ياران ايشان تحميل شد، دل هر انسان نيكوسيرتى را به درد مى‏آورد و روح آدمى را سخت مى‏آزارد. از طرف ديگر اشك گاهى از سوز است و گاه از سر شوق. گريه بر ابا عبداللَّه (عليه السلام) از هر دو نوع است. يعنى هم مصائب ايشان سيلاب اشك از ديدگان فرو مى‏ريزد و هم عظمت و شگفت‏آفرينى‏هاى آن حضرت و ياران ايشان. كيست كه بشنود در آن صحراى سوزان با وجود عطش جانكاه، در ميان صدها يا هزاران مأمور دشمن حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) خود را به شريعه رساند و چون در رودى عظيم و آب گوارا قرار گرفت و آب را تا دهان برآورد، ولى همين كه به ياد تشنگى حضرت اباعبداللَّه (عليه السلام) و فرزندانشان افتاد به خود اجازه نوشيدن نداد و لب تشنه با مشك پر از آب برگشت. آيا اين مردانگى و شرافت آدمى را به ريختن اشك شوق وادار نمى‏سازد؟ از سوى ديگر گريه و عزادارى به حضرت سيد الشهدا در نصوص دينى سخت مورد تأكيد و توجه واقع شده و از افضل قربات دانسته شده است. اين مسأله فلسفه‏هاى سازنده و تربيتى مهمى دارد، از جمله:

 1- زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسينى،

2- الهام بخش روح انقلابى و ستم ستيزى،

3- پيوند عميق عاطفى بين امت و الگوهاى راستين،

 4- اقامه مجالس دينى در سطح وسيع و آشنا شدن توده‏ها با معارف دينى،

 5- پالايش روح و تزكيه نفس،

 6- اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم

 7- نكته ديگر اين كه وجود مراسم عزادارى در هر كوى و برزن بزرگ‏ترين ابزار گسترش فرهنگ حسينى (عليه السلام) است. ليكن در اين باره بايد دقت كافى را در سالم‏سازى و بهينه‏سازى اين مجالس و زدودن آفت‏ها و انحرافات از آن به عمل آورد.

 اما اين كه اشك و گريه خود به خود به وجود مى‏آيد يا بايد با تلقين و برانگيختن احساسات ايجاد شود مقوله ديگرى است. مسلما هر مسلمان پاك طينتى با يادآوردن مصائب ابا عبداللَّه (عليه السلام) و عظمتى كه آن حضرت به وجود آورد، اشك سوز و گاه شوق مى‏ريزد.

چرا على(عليه السلام) در برابر خلفا سكوت كردند

ولی امام حسين(عليه السلام) قيام نمودند؟

در ابتدابايد ياد آور شد كه آنچه در سيره‏ى علوى قابل توجه است مخالفت اصولى و مدارا با جناح حاكم و در عين حال اتخاذ سياست انفعالى در برابر مسايل جارى آن روز بوده است. حضرت در پرتو اين سياست به تبيين اصول انديشه‏هاى خود ونهادينه كردن آنها پرداخت و معلوم است كه مدارا كردن غير از سكوت است و سكوت نيز هميشه به معناى رضايت نيست‏توجه به اين نكته مهم است كه اختلاف شرايط سبب اختلاف در منش افراد نمى‏شود. سياست‏هاى مساوى براى رسيدن به هدف واحددر شرايط مساوى قابل بررسى است نه در شرايط متفاوت. در برابر حضرت امير    (عليه السلام) خلفاى سه‏گانه بودند كه در ميان صحابه جايگاه ممتازى داشتند. آنان علاوه بر سابقه‏ى دينى و برخوردار بودن از امتياز عنوان مهاجر به شدت ظواهر دينى وشؤونات اسلامى را رعايت مى‏كردند و به حفظ آنها همت مى‏گماشتند. عثمان نيز كه در نيمه‏ى دوم خلافتش از اعتدال خارج شد با مخالفت مردم روبرو شد و جان خود را در اين راه از دست داد. اما در مقابل امام حسين (عليه السلام) حزب طلقا بودند كه در ميان مسلمانان پايگاه اجتماعى نداشتند. آنان تا سال هشتم هجرى به قصدبراندازى حكومت مدينه با رسول خدا (صل الله عليه و آله) جنگيدند و پس از مسلمان شدن نيز در مواردى چند اصول اوليه‏ى دين را انكار كردند. از اين رو قيام مسلحانه‏ى حضرت امير (عليه السلام) در برابر جناح حاكم توجيه‏پذير نبود. حضرت علاوه بر نداشتن‏انات لازم براى قيام يارى مردم را نيز به همراه نداشت و از طرفى جامعه نيز با خلأ وجود رهبرى فرهمند دچار اضطراب شديد بود و هر گونه حركت احساسى مى‏توانست كيان حكومت دينى را با خطر مواجه كند. اما صلح امام مجتبى (عليه السلام) بستر لازم را براى قيام امام حسين (عليه السلام) فراهم آورد و مردم خطر انحراف را در دستگاه خلافت و تبديل شدن آن به پادشاهى را به خوبى دريافتند. افزون بر اين كه يزيد علاوه بر اينكه در حزب طلقا بود ارزش‏هاى دينى را مى‏شكست و براى‏آنها احترامى قايل نبود. از اين رو گفته مى‏شود كه هميشه بايد راهكارهايى كه ما را به هدف مى‏رساند مطابق با روز باشد و براى تصميم‏گيرى به اقتضائات زمان توجه داشته باشيم. بر همين اساس است كه حضرت امير (عليه السلام) در دوران پس ازرحلت گاهى از سياست كناره مى‏گيرد و گاهى در مسايل سياسى فعالانه حضور پيدا مى‏كند. همين دو نوع سياست را نيز مى‏توان در دوران امام مجتبى (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) تعقيب نمود با اين تفاوت كه امام مجتبى (عليه السلام) در ابتداى امامتش قيام‏كرد و سپس براى مصالحى از صحنه‏ى سياست كنار رفت ولى امام حسين (عليه السلام) در ابتداى امامتش با اتخاذ سياست انفعالى با دشمن مدارا كرد و وقتى شرايط براى قيام مسلحانه آماده شد به كارزار با بنى اميه پرداخت. جالب است كه توجه داشته باشيم امام مجتبى (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هر دو به مدت كمى در مسايل‏سياسى دخالت كردند و هر يك به مدت ده سال در حال مدارا و مخالفت اصولى با دشمن بودند. بنابر نمى‏توان سياست‏ها و راهكارهاى متفاوت را كه در اثر شرايط متفاوت اتخاذ مى‏شود ناشى از اهداف متفاوت دانست.

 مكان خاك سپارى راس مبارك امام حسين (عليه السلام) كجاست؟

متأسفانه در اين مورد اظهار نظر قاطعى نمى‏توان كرد. در اين زمينه چند قول وجود دارد:

 1- در شام كنار مسجد اموى كه هم‏اكنون نيز مكان آن داراى ضريح بوده و زيارتگاه مردم است،

 2- در كربلا و ملحق به بدن شريف آن حضرت (بنابراين قول- كه قوى به نظر مى‏رسد- رأس مطهر آن حضرت توسط امام سجاد به كربلا برده شد و در كنار بدن مطهر دفن شده است).

3- در حرم بقيع در مدينه منوره،

 4- در مصر در مسجدى كه به نام رأس الحسين معروف است.

 با توجه به ابهت و شوكتى كه حضرت امام حسين(عليه السلام) داشتند

 اين چهره مظلوم‏ و خوارى كه علما از ايشان ترسيم مى‏كنند چگونه

توجيه مى‏شود؟

از ابا عبدالله (عليه السلام) و يارانشان درتمام صحنه‏ها جز شهامت و عظمت چيز ديگرى ديده نشده و آنان هرگز ظلم پذيرى نداشتند. البته اين منافى آن نيست كه در حق آنان ظلم شده باشد. به عبارت ديگر امام (عليه السلام) در عين عظمت و صلابت و شهامت و شجاعت مظلوم واقع شدند ولى منظلم و ظلم پذير نبودند بنابراين آن چه گفته مى‏شود اگر بيان مظلوميت آن حضرت باشد درست است ولى اگر حاوى ظلم‏پذيرى و خوارى باشد نادرست مى‏باشد.

چرا تا نام امام حسين (عليه السلام) آورده مى شود گريه و عزادارى در

 ذهن تداعى‏مى شود؟ آيا همه زندگى امام حسين (عليه السلام) 

 عزا و مظلوميت بود ؟

چهره امام حسين (عليه السلام) آن گونه كه بايد، معرفى نشده وابعاد شخصيتى آن حضرت، به نحو شايسته‏اى براى مردم تبيين نگرديده است. ولى اين موضوع منافاتى با مظلوميت امام حسين (عليه السلام) ندارد. آن حضرت در زمان خويش و به ويژه در كربلا، در نهايت مظلوميت قرار داشت و خون ايشان و فرزندان و اصحابش، مظلومانه بر زمين ريخته شد.

اين قسمت از زندگى آن حضرت، به جهت عظمت مصيبت‏هاى آن، ديگر قسمت‏هاى زندگى آن حضرت را تحت تأثير قرار داده است و اين واقعيتى غير قابل انكار است.

اين موضوع نيز، پذيرفتنى است كه برخى آن حضرت را، تنها وسيله گريه و گرياندن قرار داده‏اند به گونه‏اى كه گويا فقط براى همين منظور، حضرت ابا عبداللَّه (عليه السلام) به شهادت رسيده است.

اين دسته با بى‏توجهى به اهداف آن بزرگوار، تصويرى ناقص و نادرست از آن حضرت ارائه مى‏كنند و برخى اذهان را، مشوش مى‏سازند.

که ان شاء الله با توسعه تحقيق و مطالعه، اين نقيصه به طور كلى برطرف گردد.

معناى اين كه امام حسين (عليه السلام) مظلوم بودند چيست؟

معناى مظلوم بودن امام حسين (عليه السلام)، ضعيف و ناتوان بودن آن حضرت نيست بلكه امام شخصى شجاع، قوى و نترس بوده است چنان كه در بعضى كتاب‏هاى مقتل نوشته‏اند در روز عاشورا نزديك به دو هزار نفر از لشكر دشمن را از پاى درآورد. پس معناى مظلوم بودن اين است كه آن حضرت مورد ظلم واقع شده و از طرف مردم نادان و سست ايمان آن زمان مورد ستم قرار گرفت و حق مسلم آن حضرت از او سلب شد چنان كه درباره پدر بزرگوارش و سائر ائمه (عليه السلام) نيز اين مسأله مطرح بود.

با وجود نبود آب در عاشورا، چرا در تاريخ يعقوبى آمده كه امام حسين

(عليه السلام)در موقع وداع با زينب(سلام الله عليها) بر روى ایشان

آب پاشيدند؟

لشكريان يزيد از دسترسى امام‏حسين (عليه السلام) و اصحابشان به آب ممانعت كردند: فمنعوه الماء و حالوا بينه و بين الماء. مشكل آب در كربلا قابل ترديد نيست، صدها سند تاريخى و ادبى از زمان وقوع حادثه تاكنون شاهد اين موضوع است، ولى شبهه  ناشى از تصوّرى نادرست از صحنه كربلا است. گفتنى است كه از روز هفتم محرم، مشكل آب در كربلا شروع شد يعنى، دسترسى به آب دشوار گشت و دشمن ممانعت مى‏كرد ولى تا شب عاشورا بارها اصحاب امام‏حسين (عليه السلام) به آب دسترسى يافتند و به خيمه‏ها آوردند. جزئيات اين درگيرى‏ها در تاريخ مضبوط است. جريان آب ريختن امام‏حسين (عليه السلام) به زينب (سلام الله عليها) در شب عاشورا اتفاق افتاده و شب عاشورا هنوز مشكل آب حاد نشده بود ولى از صبح عاشورا وقتى نبرد آغاز شد ديگر فرصتى براى آب آوردن نبود و ذخيره آب نيز به پايان رسيده بود. ازاين‏رو در آخرين ساعات نيز حضرت ابالفضل (عليه السلام) مأمور به آوردن آب شد و در اين راه به شهادت رسيد.

اگر اندكى در متن ياد شده دقت كنيم: « گفت: در اول همان شبى كه پدرم در بامداد آن كشته شد» متوجه مى‏شديد كه اين قصه مربوط به شب عاشورا است نه عصر آن

تعداد ياران امام حسين(عليه السلام) در كربلا چند نفر بودند؟

در مورد تعداد اصحاب امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا، روايات مختلف است ولى آنچه كه مسلم و مشهور است اين است كه مجموع لشكر ابى‏عبدالله (عليه السلام) 72 نفر بوده است. سى و دو نفر سواره و چهل تن پياده بوده‏اند،( بحارالانوار، ج 45، ص 4).

و به روايت ديگر اصحاب امام حسين (عليه السلام) 82 نفر بوده است و بنا بر روايتى كه از امام محمد باقر (عليه السلام) وارد شده، اصحاب ابى‏عبدالله (عليه السلام) را 145 نفر ذكر مى‏كند كه 45 نفر سواره و 100 تن پياده بوده‏اند،( منتهى‏الامال، ج 1، ص 638).

درپايان  سخن زنده ياد دکتر علی شرِيعتی را مي آورم که :

{حسين (عليه السلام ) بيشتر از آب تشنه ی لبيّک بود  افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند}

متاسفانه در خيلی از هيئتهايي که فقط در اين ايّام تشکيل می شود  و در

 طول سال اثری از آنها وجود ندارد این گونه عمل می شود درحالی که

    امام حسين ( عليه السلام ) هدف خود را از قیامشان زنده ماندن 

     دین اسلام و عمل به امر به معروف ونهی از منکر می دانند   

 التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 11:56 |

 عید غدیر خم بر ولایت مداران مبارک باد

الحمدُ لله الذی جعلنا بولایت امیر المومنین وابناء المعصومين (علیهم السلام)

غدیر را قدر بدانیم که قدر ما از غدیر است

فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را به تمامی شیعیان وآزادگان جهان تبریک وتهنیت عرض می نمایم به این مناسبت مطلبی را استخراج نموده ام که امیدوارم مفید باشد

فهرست آيات مربوط به ولايت و امامت :

آياتى كه در قران پيرامون امامت و ولايت ائمه اطهار (ع) وارد شده مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد:

الف) آياتى كه به صورت مستقيم خلافت و جانشينى آن حضرات را بيان مى‏كنند.

ب) آياتى كه مناقب و فضايل آن بزرگواران را مطرح مى‏كنند. اين گونه آيات به صورت غيرمستقيم مى‏تواند موضوع ولايت آنان را نيز روشن و اثبات بكند، زيرا با بهره‏گيرى از يك اصل عقلى و عقلايى به نام قبح ترجيح مفضولى بر فاضل به راحتى مى‏توان امامت آنان را در زمان بعد از رحلت پيامبر (ص) تا زمان وقوع قيامت مطرح و تبيين كرد.

آياتى كه به بخش اول مربوط مى‏شود، توسط عده كثيرى از دانشمندان اهل سنت و از طرف همه محققان اهل تشيع مورد بررسى و ارزيابى قرار گرفته است. خوشبختانه سخن حق و صواب از زبان و قلم آنها در لابه‏لاى آثار به جاى مانده از آنها به ثبت رسيده، ولى متأسفانه مسائل سياسى و دنيوى و گاه تعصب مانع از اقدام عملى در اين باره شده است. در بخش اول آيات زير مورد توجه علما قرار گرفته است:

1-  آيه تبليغ : ((يا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما

بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ))

یعنی : ((اى پيامبر آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده به طور كامل

 برسان و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده‏اى،))

                                                ( سوره ی مبارکه ی مائده، آيه 67)

اين آيه طبق گفته بسيارى از دانشمندان اهل سنت اعم از مفسرين و محدثين و مورخين در شأن على (ع) نازل شده است. حال اگر دقت كنيم، دو چيز در آيه محل تأمل و فهم است: يكى اين كه در آيه فوق، مسأله‏اى با سه ويژگى مهم كاملاً قابل مشاهده است:

 1- مسأله‏اى كه براى اسلام جنبه حياتى داشته است.

2- مسأله‏اى كه غير از احكام نماز و روزه و امثال آن بوده است.

3- مسأله‏اى كه بيان آن موجب موضع‏گيرى سختى از ناحيه افراد و حتى باعث بروز خطرات احتمالاتى براى جان پيامبر مى‏شده است.

ديگرى واژه مولا است كه در بيان آن روز پيامبر به كار رفته است. حال مى‏گوييم، درست است كه دوست و يار و ياور يكى از معانى مولا است ولى قرائن زير ثابت مى‏كند كه معناى سرپرست و رهبر از مولا اراده شده است: الف) مسأله بيان دوستى على (ع) نيازى به متوقف ساختن آن قافله عظيم در آن موقعيت ويژه نداشت.

ب) جمله پيشين در بيان پيامبر كه «الست اولى بكم من انفسكم» باشد به هيچ وجه تناسبى با بيان يك دوستى ساده ندارد. اين قرينه است كه مولا در جمله بعدى هم به معناى غيردوستى است.

ج) در متون تبريك‏هاى صادر شده از سوى عمر و ابوبكر در ان روز، نمى‏توان تنها مفهوم دوستى را اراده كرد.

د) اشعار به جاى مانده از شعرايى همچون حسان بن ثابت اراده معناى سرپرستى را ثابت مى‏كند.

2- آيه ولايت : (( إِنَّما وَلِيُّكُمُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاةَ

وَ يُؤْتُونَ اَلزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ))

یعنی :ولى و سرپرست شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان

 آورده‏اند و نماز را برپا مى‏دارند ودر حال ركوع زكات مى‏پردازند،               ( سوره ی مبارکه ی مائده، آيه 55).

بسيارى از مفسران و محدثان و مورخان درباره شأن نزول اين آيه نيز نقل كرده‏اند كه آيه فوق در شأن على (ع)

نازل شده است. آنچه كه قابل توجه است اين است كه در آيه فوق روى مسأله ولى تكيه شده است. مى‏گوييم، افزون بر مطالب بيان شده در آيه پيشين، قراينى در آيه وجود دارد كه نشان مى‏دهد ولى در اينجا به معناى سرپرست است: الف) اگر ولى به معناى ناصر و دوست و ياور بوده باشد شامل همه مؤمنان مى‏شد و حال آن كه ولايت در آيه مورد بحث منحصر به مورد خاص شمرده شده و آن كسى است كه در حال ركوع صدقه داده است و كلمه انما كه دليل بر حصر است همراه آن آمده.

ب) در آيه بعد از اين، واژه حزب‏الله به كار رفته است. تعبير به آن مربوط به حكومت اسلامى است نه يك دوستى ساده، چرا كه در معنى حزب، يك نوع تشكل و همبستگى اجتماعى براى تأمين اهداف مشترك افتاده است و اين خود مى‏رساند كه ولى در آيه پيشين به معناى سرپرست مى‏باشد.

ج) حداقل با در نظر گرفتن آيه 6 سوره احزاب كه دارد)) : اَلنَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ )) به طور يقين مى‏توان گفت شخص زكات دهنده در حال ركوع و نماز همانند پيامبر در ولايت تشريعى يعنى حق تصرف، حق تدبير، حق مديريت و رهبرى جامعه اسلامى مشاركت خواهد داشت.

3- آيه اولى الامر : ((يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللَّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ

 وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ ))

یعنی : ((اى كسانى كه به خدا ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد واز رسول

 و اولى الامرى كه از خودتانند، فرمان ببريد.))                                                                            (سوره ی مبارکه ی نساء آيه 59 )

اگر در موضوع اطاعت از منظر قرآن دقت كنيم، مى‏بينيم كه قرآن در اين آيه اطاعت اولى‏الامر را بدون هيچ قيد و شرطى واجب مى‏داند و حال آن كه، قرآن موضوع طاعت را در آيه 8 سوره عنكبوت كه در رابطه با اطاعت از والدين و احسان به آنهاست، مقيد به عدم انحراف آنها مى‏كند. از تفاوت بين اين دو آيه به يك نكته جالب مى‏توانيم پى ببريم و آن اين كه اگر خدا اطاعت اولى الامر را بى‏هيچ قيد و شرطى از ما خواسته است، معلوم مى‏شود اولى‏الامر بايد از خطا و عصيان معصوم باشد و لذا فرمان به اطاعت مطلقه از اولى‏الامر كسانى را شامل مى‏شود كه در رديف رسول خدا يعنى جانشينان معصوم او هستند، زيرا اطاعت مطلقه در غيرمعصومان (ع) ممكن نيست.

4- آيه صادقين : (( يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ اَلصَّادِقِينَ ))

 یعنی : ((اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى داشته باشيد و

(هميشه) با صادقان باشيد)) (سوره ی مبارکه ی توبه، آيه 119).

طبق ظاهر آيه همه مسلمانان موظفند كه در هر عصر و زمانى در خط صادقان و همراه آنان باشند و از آن معلوم مى‏شود كه در هر عصر و زمان صادق يا صادقانى وجود دارند. در اينجا دو نكته قابل توجه و فهم است:

 الف) آيه 15 سوره حجرات و آيه 177 سوره بقره و همين‏طور آيه 8 سوره

حشر نشانه اصلى صادقان را چنين بازگو مى‏كند: ايمان كامل به همه مقدسات و اطاعت فرمان خدا در تمام زمينه‏ها مخصوصاً نماز و زكات و انفاق و استقامت در جهاد و در مقابل مشكلات. از مجموع اين آيات، نتيجه مى‏گيريم كه مسلمانان مؤظفند با كسانى باشند كه از نظر ايمان و تقوا در اعلا درجه، و از نظر علم و عمل و استقامت و جهاد در بالاترين سطح باشند، روشن‏ترين مصاديق اين معانى همان معصومانند.

ب) از سوى ديگر دستور به همراه بودن با صادقان به طور مطلق و جدا نشدن از آنان بدون هيچ قيد و شرط، قرينه ديگرى بر معصوم بودن آنهاست، زيرا پيروى بدون قيد و شرط جز در مورد معصومان معنى ندارد.

5- آيه قربى : (( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبى‏ ))

یعنی : ((بگو من هيچ پاداشى از شما بر (اداى)رسالتم درخواست

نمى‏كنم، جز مودت و دوستى ذوى‏القربايم  را)) ( سوره ی مبارکه ی شورى، آيه 23).

نكته اصلى در مورد آيه اين است كه از يك سو قرآن مجيد از بسيارى از پيامبران الهى نقل مى‏كند كه آنها با صراحت نفى اجر از مردم مى‏كردند مثل آيه 109، 127، 145، 164 و 180 سوره شعرا و از سوى ديگر آيه مورد بحث دوستى خويشاوندان را به عنوان پاداش مطرح مى‏كند و از سوى سوم در آيه 57 سوره فرقان اجر مذكور را وسيله قرب الهى معرفى مى‏كند واز سوى چهارم در آيه 47 سوره سبأ اجر مزبور را به سود مردم ذكر مى‏كند.

از ضميمه كردن اين آيات چهارگانه به يكديگر به خوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه پيامبر اسلام نيز مانند ساير پيامبران الهى اجر و پاداشى براى شخص خود از مردم نخواسته است، بلكه مودت ذوى‏القرباى او راهى به سوى خداست و چيزى صد درصد به نفع خود آنها، چرا كه اين مودت دريچه و روزنه‏اى است به سوى مسأله امامت و خلافت و ادامه خط رهبرى رسول خدا در امت و هدايت مردم در پرتو آن.

آياتى كه به صورت غيرمستقيم ناظر بر مسأله جانشينى پيامبر اسلام است، در قسمت ادامه مطلب می آورم

                                              برداشت از سی دی پرسمان    التماس دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 5:57 |
 
 

بقیع سنبل مظلومیت امامان شیعه

     شهادت مظلومانه ی رئیس مذهب شیعه

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام )

را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می نمایم و به این

مناسبت مطلب ذیل تقدیم حضورتان می شود :

رسم رفاقت از نگاه امام صادق (علیه السلام )

   دوست‏خوب یكی از سرمایه‏های بزرگ زندگی و از عوامل خوشبختی

 آدمی‏است و انسان در انس با دوست احساس مسرت می‏كند و شادمانی

 و نشاط را در گرو همنشینی با رفیق می‏داند.

«رفیق شایسته‏»، برای جوان جایگاه خاص خویش را دارد و اهمّیت‏آن به

 گونه‏ای است كه در شكل دهی شخصیت او نقش بزرگی ایفا كرده، اولین

 احساسات واقعی نوع دوستی را در وی ایجاد می‏كند.

جوان از یك سو به كشش طبیعی و خواهش دل، عاشق دوستی و

 رفاقت و در پی ایجاد عمیق‏ترین روابط دوستانه با یك یا چند نفر ازهمسالان

 خود است و از طرف دیگر بر اثر احساسات ناسنجیده و عدم ‏نگرش عقلانی

 ممكن است در دام رفاقت ‏با دوستان نادان و تبهكارافتد (1) ; از این رو خطر

 وجود دوستان بد و ناپاك، این نگرانی‏را در جوان ایجاد می‏كند كه «چگونه یك

 دوست‏خوب و یكدل راانتخاب كنم؟»

امام صادق(علیه السلام) رفقا را سه نوع می‏دانند:

1- كسی كه مانند غذا به آن نیاز هست و آن «رفیق عاقل‏» است.

2- كسی كه وجود او برای انسان به منزله بیماری مزاحم و رنج‏آور است و

آن «رفیق احمق‏» است.

3- كسی كه وجودش به منزله داروی شفا بخش است و آن «رفیق

 روشن‏بین و اهل خرد» است. (2)

شیوه انتخاب دوست در نگاه پیشوای ششم،

این گونه است:

«رفاقت، حدودی دارد، كسی كه تمام آن حدود را دارانیست، كامل‏نیست، و

 آن كس كه دارای هیچ یك از آن حدود نیست، اساسا دوست‏نیست:

1- ظاهر و باطن رفیق، نسبت‏به تو یكسان باشد.

2- زیبایی و آبروی تو را جمال خود بیند و نازیبایی تو را نازیبایی خود بداند.

3- دست‏یافتن به مال یا رسیدن به مقام، روش دوستانه او را نسبت ‏به تو

تغییر ندهد.

4- در زمینه رفاقت، از آنچه در اختیار دارد، نسبت‏به تو مضایقه ننماید.

5- تو را در مواقع گرفتاری و مصیبت ترك نگوید.» (3)

«دوست آینه تمام نمای دوست‏» است و دو دوست مثل

 دو دست‏ هستند كه‏آلایش یكدیگر را می‏شویند

 و به فرموده امام صادق(علیه السلام) : «كسی كه ‏بیند دوستش روش

 ناپسندی دارد و او را بازنگرداند، با آنكه توان‏آن را دارد، به او خیانت كرده است.» (4)

امام صادق(علیه السلام) ضمن تاكید فراوان به‏انتخاب دوست‏ خوب و پایداری ‏در این

دوستی، جوانان را از رفاقت ‏با نادان و احمق پرهیزمی‏دهد:

«كسی كه از رفاقت‏با احمق پرهیز نكند، تحت تاثیر كارهای‏احمقانه وی قرار

 می‏گیرد و اخلاقش همانند اخلاق ناپسند اومی‏شود.» (5)

در فرهنگ نورانی حدیثی ما، جوانان را از رفاقت ‏با «بدنامان‏» برحذر داشته،

(6) آنان را به دوری از دوستان خائن و متجاوز وسخن چین ترغیب

می‏سازند، امام صادق(علیه السلام) می‏فرماید:

«از سه طائفه مردم كناره‏گیری كن و هرگز طرح دوستی و رفاقت ‏باآن مریز;

 خائن، ستمكار و سخن چین. زیرا كسی كه برای تو به ‏دیگری خیانت كند،

 روزی نیز به تو خیانت ‏خواهد كرد و كسی كه ‏برای تو به دیگران ظلم و

تجاوز كند، به تو نیز ظلم خواهد كرد وكسی كه از دیگران نزد تو سخن

چینی كند، علیه تو نیز نزد دیگران ‏نمامی خواهد نمود.» (7)

راه و «رسم رفاقت‏» در ثبات و پایداری دوستی مؤثر است، گوشه‏ای‏از شیوه

 آن را در كلام امام صادق(علیه السلام) می‏نگریم:

«كمترین حق آن است كه:

دوست‏ بداری برای او چیزی كه برای خود دوست می‏داری. كراهت داشته‏

 باشی در حق او، از آن‏چه برای خود كراهت داری. از خشم اوبپرهیزی، به

 دنبال رضا وخشنودی او باشی. با جان و مال و زبان ودست و پایت او را

كمك كنی. مراقب و راهنمای او و آیینه اوباشی. سوگندش را قبول كنی،

دعوتش را اجابت نمایی، هرگاه بیمارشد، به عیادتش بروی و هرگاه فهمیدی

 حاجتی دارد، قبل از این كه‏بگوید، آن را انجام دهی، و وی را ناگزیر نكنی كه

 انجام كار رااز تو درخواست كند...» (8)

 پی نوشت ها:

1- رابطه دوستی و محبت، احمد مطهری، ص 58.

2- تحف العقول، ص‏223.

3- الامالی، شیخ صدوق، ص‏397.

4- سفینه‏البحار، ج 2، ص‏59.

5- مستدرك الوسایل، نوری، ج 2، ص 64.

6- وسایل الشیعه، ج‏3، ص‏206.

7- تحف العقول، ص‏326.

8- اصول كافی، ج 2، ص‏169.  

منبع:  ماهنامه كوثر، شماره 40                                 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 6:51 |

با سلام

ببخشید که دیر به روز می شوم مشکلاتی وجود دارد که نمی توانم زیاد به وبلاگم بپردازم ولی اتشاء الله تلاش می کنم بابالا  بردن کیفیت مطلبم وکاربردی تر بودن آن جبران کمیت را بنمایم درنهایت اگر نظر خود را هم درج بفرمائید از میزان نیل به این مقصودم مطلع خواهم شد قبلا از این لطف شمادوستان عزیز سپاسگزارم

چرا خداوند شیطان را آفرید ؟

بسيارى مى پرسند: با اين كه خداوند مى دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهى ها و فريب كارى ها مى شود و همه بدبختى هاى انسان از او خواهد بود، آن هم موجودى هوشيار، زرنگ ، كينه توز، پرفريب و مصمم . چرا او را آفريد؟ اگر خدا انسان را براى تكامل و رسيدن به سعادت ، از طريق بندگى خود آفريده ، وجود شيطان كه يك موجود ويران گر و ضد تكامل است چه دليلى مى تواند داشته باشد؟

در پاسخ مى توان گفت :

اولا، خداوند شيطان را از آغاز آفرينش انسان نيافريد، چون خلقت او از اول

پاك و بى عيب بود و به همين دليل ساليان درازى در ميان صف فرشتگان

مقرب خدا جاى گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرينش جزء آنان نبود،

ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغيان و سركشى گذاشت و

رانده درگاه خداوند و فرشتگان گرديد و لقب شيطان گرفت .

ثانيا؛ اگر اندكى فكر كنيم خواهيم دانست كه وجود شيطان ، اين دشمن

خطرناك نيز كمكى است به پيشرفت و تكامل انسان ها و براى آن كسانى

كه ايمان دارند و مى خواهند راه حق را بپيمايند وجود او مضر و زيان آور

نيست ، بلكه پيشرفت و تكامل آنان است .

راه دور نرويم هميشه نيروهاى مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان مى گيرند و سير تكاملى خود را مى پيمايند، وجود يك دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزيدگى او مى گردد. هم چنين هميشه در ميان تضادها بالندگى و رشد معنا پيدا مى كند، هيچ موجودى راه كمال را نمى پويد مگر اين كه در مقابل دشمن نيرومندى قرار گيرد.

به عبارت ديگر، انسان تا در برابر دشمن نيرومند و با قدرت قرار نگيرد هرگز نيرو و نبوغ خود را بروز نمى دهد و به كار نمى اندازد، همين وجود دشمن مايه جنبش هر چه بيشتر انسان و ترقى او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزيده و نيرومند، كسانى هستند كه در جنگ هاى بزرگ ، با دشمنان سخت در گير بوده اند. سياست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهايى هستند كه در بحران هاى سخت سياسى با دشمنان نيرومند دست و پنجه نرم كرده اند.

قهرمانان بزرگ ، كسانى هستند كه با حريفان نام آور و سخت ، زور آزمايى

 كرده اند؛

بنابراين ، چه جاى تعجب كه بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گير در برابر شيطان ، روز به روز قوى تر و نيرومندتر شوند. دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود ميكرب هاى مزاحم مى گويند: اگر آنها نبودند، سلول هاى بدن انسان در يك سستى و بى حالى فرو مى رفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از 80 سانتى متر تجاوز نمى كرد و همگى به صورت آدم هايى كوتوله بودند و به اين ترتيب ، انسانهاى كنونى با مبارزه جسمانى با ميكرب هاى مزاحم ، نيرو و نمو بيشترى كسب كرده اند.

هم چنين است روح انسان در مبارزه با شيطان ، گر چه او در برابر اعمال

 خلاف و زشت خود مسئول است ، ولى وسوسه هاى او براى بندگان خدا

و آنهايى كه مى خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زيانى نخواهد داشت

 ، بلكه به طور غير مستقيم براى آنها ثمر بخش خواهد بود

 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 6:42 |
باسلام و آرزوی قبولی طاعات شما عزیزان  

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت  

                                 صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

فرازهایی از نیایش امام سجاد (علیه السلام ) را در وداع با ماه مبارک رمضان  ترجمه ی شیخ حسن انصاریان درمعرض دید دوستان عزیزم قرار می دهم التماس دعا

سلام بر تو اى بزرگ‏ترين ماه خدا


و اى عيد عاشقان حق

سلام بر تو اى كريم‏ترين هم‌نشين از ميان اوقات!


و اى بهترين ماه در روزها و ساعات.

سلام بر تو اى ماهى كه در طىّ تو برآورده شدن آمال نزديك گشته، و

 اعمال در آن پخش و فراوان است.

سلام بر تو اى هم‌نفسى كه قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسيار دردناك

 است! و اى مايه اميدى كه دوري‌ات رنج‏آور است.

سلام بر تو اى هم‌دمى كه چون رو كنى، ما را مونس شادكننده‏اى و چون

سپرى شوى، وحشت‏آور و دردناكى.

سلام بر تو اى هم‌سايه‏اى كه دل‌ها نزد تو نرم شد و گناهان در تو نقصان

 گرفت.

سلام بر تو اى ياورى كه ما را در مبارزه با شيطان يارى دادى و اى مصاحبى

 كه راه‌هاى احسان را هموار و آسان ساختى.

سلام بر تو كه چه بسيارند آزادشدگان حضرت حق در تو و چه سعادت‌مند

 است كسى كه حرمتت را به واسطه خودت رعايت نمود!

سلام بر تو كه چه بسيار گناهان را از پرونده ما زدودى و چه عيب‏ها كه بر ما

 پوشاندى! 

سلام بر تو كه زمانت بر گنه‌كاران چه طولانى بود و در دل مؤمنان چه هيبتى

 داشتى!
 
سلام بر تو اى ماهى كه هيچ زمانى با تو پهلو نزند!

 
سلام بر تو اى ماهى كه از هر نظر مايه سلامتى.


 
سلام بر تو كه مصاحبتت ناپسند و معاشرتت نكوهيده نيست. 


سلام بر تو هم‌چنان كه با بركات بر ما وارد شدى و ناپاكى معاصى را از

پرونده ما شستى.


سلام بر تو كه وداع با تو نه از باب خستگى و فراغت از روزه‏ات، نه به خاطر

 ملالت است.


سلام بر تو كه قبل از آمدنت، در آرزويت به سر مى‏برديم و پيش از رفتنت بر

 هجرانت محزونيم.


سلام بر تو كه چه بدى‏ها كه به سبب تو از جانب ما گشته و چه خوبي‌ها

 كه از بركت تو به سوى ما سرازير شده!


سلام بر تو و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است.

 
سلام بر تو كه ديروز چه سخت بر تو دل بسته بوديم و فردا چه بسيار شايق

 تو مى‏شويم!


سلام بر تو و بر فضيلت تو كه از آن محروم گشتيم و بر بركات گذشته‏ات كه

 از دست ما گرفته شد.



بارالها ما اهل اين ماهيم كه ما را به آن شرافت بخشيدى و توفيق ادراكش را

 به ما عنايت فرمودى آن‌گاه كه تيره‏بختان وقتش را نشناختند و از بخت

بدشان از فضلش محروم شدند.

تويى سرپرست آن‌چه از معرفتش كه ما را بدان برترى دادى و آنچه از

سنّتش كه ما را بدان رهنمون شدى و ما به توفيق تو به روزه و نماز آن

 برخاستيم؛ همراه با تقصير و در آن اندكى از بسيار را بجا آورديم.

خداوندا! پس تو را سپاس همراه با اقرار به بدي‌هامان و اعتراف به

سهل‏انگاريمان، در حالى كه در قلوبمان ندامت قطعى و بر زبانمان عذر

صادقانه داريم. پس ما را با توجه به اعتراف به تقصيرى كه در اين ماه

 داشتيم، مزدى عنايت كن كه تدارك‌كننده فضيلت‏هاى دل‌خواهمان و

 جايگزين ذخيره‏هايى كه مورد علاقه ماست،

+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 7:8 |

            ضمن تبریک حلول ماه مبارک رمضان بر شما میهمانان خدا 

               آیه ی 185  سوره ی مبارکه ی بقره و ترجمه ی آن 

 و همچنین 

            خطبه ی رسول اکرم (صل الله علیه وآله ) در آخرین جمعه ی ماه شعبان  

               را برای استفاده ی دوستان عزیزم ارائه می نمایم

 امیدوارم بنده را دراین ماه پر برکت از دعای خیر فراموش نفرمایید

حلول ماه میهمانی خدا برشما میهمانان عزیزمبارک

((بسم الله الرحمن الرحیم))

(( شَهْرُ  رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ  وَ مَنْ کانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِکُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا  الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ))

(( ماه رمضان ماهی است که در آن قرآن به عنوان راهنمای مردم وحجّت های روشنگر وفرق گذارنده ی میان حق وباطل در آن نازل شده است , پس هرکه از شما این ماه را دریافت  , روزه بگیرد وهرکه بیمار یا در سفر بود , به همان تعداد در روزهای دیگر (قضا کند) . خدا برای شما آسانی می خواهد وسختی نمی خواهد و تا (بدین ترتیب ) (تعداد) روزها را کامل کنید وخدا را به خاطر این که هدایتتان کرده بزرگ دارید, وباشد که سپاسگزاری کنید ))    (سوره ی مبارکه بقره آیه ی 185)

خطبه رسول اكرم (ص) در آخرین جمعه ماه شعبان

ای مردم!

ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوی شما رو كرده است، ماهی كه نزد خدا بهترین ماه‌هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌هاست، ماهی كه در آن شما را به میهمانی خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده‌اید.

نفسهای شما در آن ثواب تسبیح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت. اعمال شما در آن پذیرفته است و دعاهای شما مستجاب، پس، از پروردگار خویش با نیتهای راستین و دلهای پاك بخواهید كه

توفیق روزه  این ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنایت فرماید.

شقی و بدبخت آن كسی است در این ماه بزرگ از آمرزش خدا بی بهره شود.

در این ماه با گرسنگی وتشنگیتان گرسنگی روز قیامت  را بیاد آورید.

به فقیران و درماندگان كمك و انفاق كنید.

به بیماران و كهنسالان احترام و ارج بنهید.

به كودكانتان ملاطفت و مهربانی كنید.

با خویشاوندان  رفت آمد داشته باشید.

زبان خود را از گفتار ناشایست نگاه دارید.

دیدگان خود را از شنیدن آنچه نادرست است باز دارید.

بایتیمان مردم مهربا نی كنید تا بعد از شما با یتیمان شما مهربانی كنند.

از گناهان خود به سوی خدا توبه و بازگشت كنید.

در اوقات نماز دست‌های خود را به دعا بردارید. زیرا كه وقت نماز بهترین ساعت‌هاست و در این اوقات، حق تعالی با رحمت به بندگانش می‌نگرد و اگر با او مناجات كنند پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبیكشان گوید و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.

ای مردم!

جانهایتان در گرو اعمال شماست، با طلب آمرزش از خدا آنها را از گرو، خارج كنید.

پشت شما از بار گناهان سنگین است پس با طول دادن سجده ها، آنها را سبك گردانید و بدانید كه حق تعالی به عزت خود سوگند یاد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در این ماه را عذاب نكند و در روز قیامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد.

ای مردم!

هركه از شما روزه دار مؤمنی را در این ماه افطار بدهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت. برخی از اصحاب گفتند: یا رسول الله همه قادر به انجام آن نیستم حضرت فرمود با افطار دادن به روزه داران، از آتش جهنم بپرهیزید اگر چه به نصف دانه خرما و یا به یك جرعه آب باشد.

ای مردم!

هر كدام اخلاق خود را در این ماه نیكو كند از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدم‌ها بر آن بلغزد، هر كه در این ماه كارهای غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قیامت حساب او را آسان كند.

هركه در این ماه از آزار رساندن به مردم خودداری كند، حق تعالی روز قیامت خشم خود را از او باز دارد.

هر كه در این ماه یتیم بی پدری را گرامی دارد، خدا او را در قیامت عزیز گرداند.

هر كه در این ماه صله رحم كند وبه خویشاوندان بپیوندد، خدا او را در قیامت به رحمت خود واصل گرداند وهركه در این ماه رابطه اش را با خویشاوندان خود قطع كند خداوند در قیامت، رحمت خود را از او دریغ نماید.

هر كه در این ماه نماز مستحبی به پا دارد خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسی كه نماز واجبی انجام دهد، خداوند ثواب هفتاد نماز واجب در ماههای دیگر را به او عطا كند.

هركه در این ماه بسیار بر من صلوات فرستد خدواند كفه سبك اعمال او را سنگین گرداند.

كسی كه در این ماه یك آیه قرآن تلاوت كند، ثواب كسی را دارد كه در ماههای دیگر قرآن را ختم كرده باشد.

ای مردم!    درهای بهشت در این ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهید كه آنها را بر روی شما نبندد و درهای جهنم در این ماه بسته است، از خدا بخواهید كه آنها را بر روی شما نگشاید.

شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند. از خدا  بخواهید كه آنها را بر  شما مسلط نگرداند 

+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 7:7 |

با سلام

متاسفانه بعلت خرابی رایانه ام مدتی توفیق حضور در جمع دوستان را نداشتم

اما بالاخره توفیق حاصل شد و به وعده ام (البته خیلی دیر تر از آنکه فکر می کردم ) عمل می نمایم

یا علی مدد

نامه ي 53 نهج البلاغه (به مالک اشتر فرماندار مصر )

به مالک‏اشتر نخعى

به نام خداوند بخشنده مهربان،

اين فرمان بنده خدا على  امير مومنان، به مالک‏اشتر پسر حارث است، در عهدى که با او دارد، هنگامى که او را به فرماندارى مصر برمى‏گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح، و شهرهاى مصر را آباد سازد.

ضرورت خودسازى

او را به ترس از خدا فرمان مى‏دهد، و اينکه اطاعت خدا را بر ديگر کارها مقدم دارد، و آنچه که در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنتها را پيروى کند، دستوراتى که جز با پيروى آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضايع کردن آن جنايتکار نخواهد گرديد. به او فرمانى مى‏دهد که خدا را با دل و دست و زبان يارى کند، زيرا خداوند پيروزى کسى را تضمين کند که او را يارى دهد، و بزرگ دارد آن کس را که او بزرگ شمارد. و به او فرمان مى‏دهد تا نفس خود را از پيروى آرزوها باز دارد، و به هنگام سرکش رامش نمايد، که (همانا نفس همواره به بدى وامى‏دارد جز آنکه خدا رحمت آورد.) پس اى مالک بدان! من تو را به سوى شهرهايى فرستادم که پيش از تو دولتهاى عادل يا ستمگرى بر آن حکم راندند، و مردم در کارهاى تو چنان مى‏نگرند که تو در کارهاى حاکمان پيش از خود مى‏نگرى، و درباره تو آن مى‏گويند که تو نسبت به زمامداران گذشته مى‏گويى، و همانا نيکوکاران را به نام نيکى توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جارى ساخت. پس نيکوترين اندوخته تو بايد اعمال صالح و درست باشد، هواى نفس را در اختيار گير، و از آنچه حلال نيست خويشتن دارى بکن، زيرا بخل ورزيدن به نفس خويش، آن است که در آنچه دوست دارد، يا براى او ناخوشايند است، راه انصاف پيمايى.

اخلاق رهبرى (روش برخورد با مردم)

مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکارى باشى که خوردن آنان را غنيمت دانى، زيرا مردم دو دسته‏اند، دسته‏اى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مى‏باشند، اگر گناهى از آنان سر مى‏زند، يا علتهايى بر آنان عارض مى‏شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتکب مى‏گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گير، آن گونه که دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرماندارى مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است، هرگز با خدا مستيز، که تو را از کيفر او نجاتى نيست، و از بخشش و رحمت او بى‏نياز نخواهى بود، بر بخشش ديگران پشيمان مباش، و از کيفر کردن شادى مکن، و از خشمى که توانى از آن رها گردى شتاب نداشته باش، به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مى‏دهم، بايد اطاعت شود، که اين گونه خود بزرگ بينى دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتى که دارى، دچار تکبر يا خود بزرگ بينى شدى به بزرگى حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشى نجات مى‏دهد، و تندروى تو را فرو مى‏نشاند، و عقل و انديشه‏ات را به جايگاه اصلى باز مى‏گرداند.

(متن کامل خطبه که برای تمام افراد بسیار کاربردی است وشامل نکات اخلاقی وعملی فراوان است را در قسمت ادامه ی مطلب بخوانید )


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمیدرضا محمدی نائینی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 7:3 |