
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ضمن عرض تسلیت ايام محرم وتاسوعا و عاشورای حسينی خدمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) و شما دوستان عزيزم با استفاده از سی دی پرسمان پاسخ تعدادی (۱۷ سئوال) از پرسشهایی که در رابطه باقيام حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام ) وجود دارد را درج می نمایم اميدوارم مورد استفاده قرار گيرد و حقير را از دعای خير فراموش نفرمائيد
قيامت بي حسين غوغا ندارد شفاعت بي حسين معنا ندارد
حسينی باش تا در محشر نگويند چرا پرونده ات امضا ندارد
چرا امام حسين(عليه السلام) خانواده خود را به كربلا بردند؟
اين كه امام حسين (عليه السلام) خانواده خود را همراه خويش بردند، داراى چندين نكته مهم است: الف) هدف اصلى خود از بيعت نكردن با يزيد و عدم سازش با حكومت او، اصلاح دين اسلام و اجراى امر به معروف و نهى از منكر بود و با بردن زنان و كودكان اين پيام را به بشريت در طول تاريخ رساندند كه غرضشان جنگطلبى و خونريزى نيست بلكه تنها براى امر به معروف و نهى از منكر و هدايت نمودن مردم و جلوگيرى از تحريف اسلام نابمحمدى (صل الله عله و آله)، از بيعت با يزيد سر باز مىزنند. خطبههاى متعدد و مشفقانه آن حضرت در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن نيز نشانگر اين مطلب است.
ب) همراه بردن چنان كاروانى بيانگر اين مسأله بود كه امام حسين (عليه السلام) ترديدى در حقانيت خود و ضلالت يزيد نداشت زيرا كسى كه زن و فرزند خويش و همه هستى خود در دنيا را به صحنه كارزار عقيده خود مىآورد، مسلماً هيچگونه شكى در حق بودن اقدام خود ندارد. اين مطلب علاوه بر اين كه نوعى تبليغ نسبت به عقيده امام محسوب مىشد، روحيه دشمن را نيز تضعيف مىكرد و در دلهاى آنها نسبت به اقدامشان ايجاد ترديد مىكرد (مانند قضيه مباهله رسول خدا (صل الله عليه و آله) با نصاراى نجران).
ج) دشمن تبليغات وسيعى مىنمود كه طرف مقابل (سپاه امام حسين) مسلمان نيستند. امام حسين با به نمايش گذاشتن حجاب و نماز و اخلاق اسلامى، تبليغات آنها را خنثى مىكرد، به طورى كه مىديدند حتى بچههاى كوچك اين كاروان داراى حجاب هستند و نماز مىخوانند.
د) خانواده آن حضرت مهمترين مبلغان و پيامرسانان قيام خونين ايشان بوده و وجود آنان براى اطلاعرسانى تا پايتخت و كاخ يزيد اقدامى فوقالعاده مؤثر و حكيمانه بوده است و بدون آن نهضت آن حضرت تحريف و خنثى مىشد.
مراد از ياران امام حسين(عليه السلام) چه كسانى مىباشد و آيا زنان هم
شامل آنها مىشوند؟
الف) جواب اين سؤال بستگى به اين دارد كه از ياران چه معنايى را قصد كنيم. ياران حضرت اباعبدالله را مىتوان به دو گروه تقسيم كرد:
1- كسانى كه عملاً وارد صحنه نبرد شدند و به شهادت رسيدند.
2- كسانى كه با تمام تلاش و جهاد خود، جهت احياى اهداف مقدس امام حسين (عليه السلام) كوشيدند در نتيجه عدهاى شهيد شده و عدهاى نيز اسير گشتند.
آنان براى زنده نگه داشتن اهداف امام حسين (عليه السلام) و افشاى ظلم و فساد دستگاه حكومتى (بنى اميه) مأموريت مهم تبليغ و رسالت دين را بگرفتند در اين صورت زنان نيز جزء ياران امام حسين (عليه السلام) قرار مىگيرند و زينب كبرى (سلام الله عليها) نه تنها از ياران آن حضرت بلكه از رهبران و عناصر برجسته نهضت عاشورا به حساب مىآيد.
زينب كبرى (سلام الله عليها) بعد از عصر عاشورا با ايراد خطابهها موارد متعددى دستگاه حكومتى يزيد را به لرزه در آورد تا جايى مىرساند كه يزيدبن معاويه، روش خودش را در بر خورد با خاندان اهل بيت (عليه السلام) عوض كرد.
ب) اين كه امام حسين (عليه السلام) در اين سفر پرخطر اهل بيت خود را به كربلا برد، معناى خاصى دارد و نشان دهنده اهميت اين سفر است از طرفى به همراه بردن اهل بيت به اين جهت بود كه آنان رسالت
امام حسين (عليه السلام) را بعد از شهادتش ادامه دهند.
براى آگاهى بيشتر، رجوع کنيد به كتاب حماسه حسينى، شهيد مرتضى مطهرى.
آيا اين مطلب كه جنها روز عاشورا به كمك امام حسين(عليه السلام)
آمدند صحيح است؟
شيخ مفيد به سند خود از امام صادق (عليه السلام) اين نكته را نقل كرده است زمانى كه امام حسين (عليه السلام) از مدينه حركت فرمود، گروهى از ملائكه براى پيشنهاد كمك خدمت آن حضرت آمدند و گروههايى از مسلمانان و شيعيان جن براى كمك آمدند اما حضرت در پاسخ جنيان فرمود: خدا به شما جزاى خير دهد من مسؤول كار خود هستم و محل و زمان قتل من نيز مشخص است. جنيان گفتند اگر امر شما نبود همه دشمنان شما را مىكشتيم. حضرت در پاسخ فرمود ما در اين كار از شما تواناتريم اما چنين نمىكنيم تا ((لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ)) ((تا آنها كه گمراه مىشوند با اتمام حجت باشد و آنها كه راه حق را مىپذيرند با آگاهى و دليل آشكار باشد))
(سوره مبارکه ي انفال، آيه 42)
منظور از حديث، حسين منى و انا من حسين، چيست ؟
اين حديث قابل تفاسير گوناگونى است از جمله اينكه مقصود از «حسين منى» اين است كه حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) از جهت نسبى فرزند پيامبر (صل الله عله و آله) و از جهت تربيتى پرورش يافته مكتب درخشان آنحضرت مىباشد. بنابراين هم شخص امام حسين (عليه السلام) و هم شخصيت آنحضرت با پيامبر نسبتى ويژه دارد. از طرف ديگر شخصيت پيامبر اكرم (صل الله عليه و آله) به مكتب و دين حياتبخش ايشان است اين مكتب درخشان در پرتو قيام و شهادت حضرت اباعبدالله (عليه السلام) بار ديگر احيا شد و درخشش نوينى يافت و بدون آن چنان ضربههاى كارى بر پيكرش وارد مىشد كه از آن جز نيم نامى باقى نمىماند. بنابراين جاودانگى شخصيت و راه و مكتب پيامبر در طول تاريخ وابسته به امام حسين (عليه السلام) و حركت عظيم عاشورا است. از همين رو فرمودند «من نيز از حسينم».
سر بريده امام حسين(عليه السلام) در مجلس يزيد كدام آيات قرآن را
تلاوت نمودند؟
سر بريده امام حسين (عليه السلام) بر سر نيزه در كوفه و در ايامى كه اهل بيت (عليه السلام) را به عنوان اسير، وارد اين شهر كرده بودند، آيه اصحاب كهف را تلاوت مىكرد: ((أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ اَلْكَهْفِ وَ اَلرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً.))
سر بى تن كه شنيده است به لب سوره كهف
يا كه ديده است به مشكات تنور، آيه نور
چرا امام حسين(عليه السلام) نداى ( هل من ناصر ينصرنى ) در روز عاشورا
سر دادند؟
نداى هل من ناصر ينصرنى امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا، نداى مظلوميت و غربت اسلام و دين خداوند بود. در حقيقت امام حسين (عليه السلام) انسانها را به يارى دين خداوند و سعادت خودشان دعوت فرمودند.
امام با اين استغاثه مىخواستند وجدانهاى خفته لشكريان يزيد را بيدار كند و بر آنها حجت را تمام نمايد. اين نداى مظلوميت حضرت، تنها مخصوص صحراى كربلا نيست بلكه در همه زمانها مردم را به يارى دين خداوند فرا مىخواند.
اگر معاويه عهدنامه خود را با امام حسن(عليه السلام) شكسته بود
چرا امام حسين(عليه السلام)فرمودند من به عهدنامه برادرم پايبند هستم؟
اولاً، از كجا معلوم كه تقاضاى مردم از امام حسين (عليه السلام) بعد از نقض پيمان به وسيله معاويه بوده باشد؟ زيرا ممكن است به مجرد امضاى عهدنامه و حتى قبل از عهد شكنى معاويه، مردم اين تقاضا را از امام حسين (عليه السلام) كرده باشند.
ثانياً، عدم پايبندى معاويه به عهدنامه، ممكن است يك جنبه خطابى و تبليغاتى در ميان لشكر خود داشته و جنبه رسمى نداشته باشد.
ثالثاً، عدم پايبندى عملى معاويه به عهدنامه مربوط به بعضى از مواد آن بوده است نه همه آن، در نتيجه به آن بند كه طرفين عليه هم لشكركشى نكنند عملاً پايبند بوده است.
رابعاً، بر فرض كه معاويه عهد را به طور كلى شكسته باشد ولى تا مادامى كه خود امام حسن (عليه السلام) به جهت شرايط خاص آن زمان، به آن عهدنامه پايبند بوده، معنا نداشت امام حسين (عليه السلام) اقدام به نقض آن كند زيرا در زمان امام حسن (عليه السلام) امام واجب الاطاعه ايشان بودند و هر گونه مخالفت با تصميمات آن حضرت جايز نبود.
خامساً، اگر اين تقاضا در زمان امامت امام حسين (عليه السلام) نيز صورت گرفته باشد، ايشان با در نظر گرفتن شرايط زمان و درك عدم تغيير آن، مىتوانند. چنين جملهاى را فرموده باشند (يعنى تشخيص من همان تشخيص برادرم امام حسن (عليه السلام) است). از اين رو از تغيير شرايط و روى كار آمدن يزيد امام حسين (عليه السلام) قيام فرمودند.
علت صلح امام حسن(عليه السلام) چه بود؟ چرا مانند امام حسين
(عليه السلام) قيام نكردند؟
شرايط زمان حضرت امام حسن (عليه السلام) با شرايط زمانامام حسين (عليه السلام) بسيار متفاوت بوده و ناچار اقتضاى حركتهاى متفاوتى داشته است. در زمان امام حسن (عليه السلام) مردم آمادگى روحى براى مبارزهاى سخت و طولانى با معاويه را نداشتند به دليل: الف) جنگهاى قبلى (صفين- نهروان- جمل).
ب) حيلهگرى و تزوير معاويه و سست عنصرى گروه بسيارى از مردم.
ج) خطرات بيرونى كه مجموع جامعه اسلامى آن زمان را تهديد مىكرد و درگيرى داخلى آنان را براى حمله به مسلمانان بر مىانگيخت.
د) حفظ خون شيعيان باقى مانده.
ه) روشن كردن حيلهگرى معاويه و رشد فكرى جامعه.
به همين جهت امام حسين (عليه السلام) پس از شهادت امام حسن (عليه السلام)، با وجود آن كه ده سال (50 تا 60 هجرى) در دوران زمامدارى معاويه مىزيست، امّا اقدام به قيام نكرد. و همچنان مانند برادر بزرگوارش با صلحنامه پايبند بود. تا آنجا كه معاويه در آخرين سال عمر خويش يكى ديگر از مواد صلحنامه را نقض كرد و يزيد را به عنوان جانشين خود معرفى كرد.
و يزيد شخصيتى بود كه حتى ظاهر اسلام را رعايت نمىكرد و با زمامدارى او هيچگونه اسم و رسمى از اسلام باقى نمىماند. چنان كه آشكارا بر زبان خود جارى كرد:
لعبتْ هاشم بالملك لاخبر جاء ولا وحى نزل
(بنى هاشم و خاندان پيامبر با مُلك و سلطنت بازى كردند و اگر نه، هيچگونه وحى نازل نشده و هيچ گونه خبرى [از جانب غيب] نيامده است.) در چنين شرايطى اگر با شمشير نمىتوان به مقابله پرداخت، مىبايست با سرخى خون تاريكىها شكافته شود و نداى حق در طول و عرض تاريخ جاودانه بماند. كه قيام امام حسين (عليه السلام) و حركت حضرت زينب (عليه السلام) و امام سجاد (عليه السلام) چنين نقشى را ايفا كردند.
با اين كه شهادت امام حسين به خواست خدا بوده علت گريه و
عزادارىشيعيان چيست؟ اين كه واقعه كربلا خواست پروردگار بوده است
يعنى چه؟
الف) اگر مقصودتان اين است كه به هر حال با وجود هر شرايطى، خداوند اراده حتمى كرده است كه چنين حادثهاى رخ دهد اين انديشهاى جبر نگرانه و به كلى نادرست است.
ب) اگر مقصود اين است كه با وجود شرايطى چون حكومت يزيد و خيانتها و برنامههاى اسلام برانداز او، خداوند خواسته است كه براى حفظ دين قيام شود، آن هم نه خواست جبرى بلكه خواستى تشريعى، اختيارى و همگانى به رهبرى اماممعصوم زمان يعنى، خداوند از همه مردم ودر رأس آنان از امامعصر خواسته است كه با يزيد مقابله كنند و هر چه در توان دارند براى احياى دين نثار كنند و در اين ميان آن حضرت و تعداد قليلى از اصحابشان اين دعوت را لبيك گفتند. در اين صورت عزادارى معنا پيدا مىكند زيرا:
1- عزادارى نوعى بزرگداشت آن قيام پرشكوه و داراى آثار تربيتى و القاكننده روح حماسه و ايثار و دينخواهى براى همه عصرها و نسلها است.
2- عزادارى نوعى اعتراض به نظام ظالمانه يزيدى و انگيزاننده روح ظلم ستيزى و عدالتخواهى است.
از همينرو در نصوص دينى بر عزادارى حضرت سيدالشهدا تأكيد زيادى شده و پاداش بسيارى بر آن نويد داده شده است زيرا گريه بر حسين و عزادارى براى آن حضرت و بزرگداشت قيام عاشورا، دانشگاه عملى آموزش معارف دينى در هر كوى و برزن و برافراشتن پرچم دينخواهى و عدالتطلبى است.
فلسفه و تاثير عملى عزادارى و گريه براى حضرت سيدالشهدا
(عليه السلام) چيست؟
مسأله عاشورا دو جنبه و دو چهره دارد:
1- چهره زيبايىها يعنى، عظمتى كه حضرت ابا عبداللَّه (عليه السلام) و ياران ايشان در ابعاد مختلف آفريده و عالىترين جلوههاى كمال انسانى را با عمل خويش ترسيم نموده و بزرگترين درس را به كل تاريخ بشريت آموختند. اين بعد از حادثه عاشورا بسيار غرورانگيز و افتخارآفرين است و به راستى بايد به خود باليد كه در چنين مكتب درخشانى پا به عرصه وجود نهاده و در آن رشد يافته و با آن مىميريم و حاضريم همه هستى خود را در اين راه نثار كنيم.
2- چهره ديگر عاشورا جنبه تراژديك، غمبار و اسفبار آن است. اسف از اين كه چرا امت حق امام (عليه السلام) را پاس نداشته و ناجوانمردانهترين حركات را نسبت به محبوبترين خلق خدا و شريفترين انسانها روا داشتند. آرى ظلمى كه بر امام (عليه السلام) و اهلبيت و ياران ايشان تحميل شد، دل هر انسان نيكوسيرتى را به درد مىآورد و روح آدمى را سخت مىآزارد. از طرف ديگر اشك گاهى از سوز است و گاه از سر شوق. گريه بر ابا عبداللَّه (عليه السلام) از هر دو نوع است. يعنى هم مصائب ايشان سيلاب اشك از ديدگان فرو مىريزد و هم عظمت و شگفتآفرينىهاى آن حضرت و ياران ايشان. كيست كه بشنود در آن صحراى سوزان با وجود عطش جانكاه، در ميان صدها يا هزاران مأمور دشمن حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) خود را به شريعه رساند و چون در رودى عظيم و آب گوارا قرار گرفت و آب را تا دهان برآورد، ولى همين كه به ياد تشنگى حضرت اباعبداللَّه (عليه السلام) و فرزندانشان افتاد به خود اجازه نوشيدن نداد و لب تشنه با مشك پر از آب برگشت. آيا اين مردانگى و شرافت آدمى را به ريختن اشك شوق وادار نمىسازد؟ از سوى ديگر گريه و عزادارى به حضرت سيد الشهدا در نصوص دينى سخت مورد تأكيد و توجه واقع شده و از افضل قربات دانسته شده است. اين مسأله فلسفههاى سازنده و تربيتى مهمى دارد، از جمله:
1- زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسينى،
2- الهام بخش روح انقلابى و ستم ستيزى،
3- پيوند عميق عاطفى بين امت و الگوهاى راستين،
4- اقامه مجالس دينى در سطح وسيع و آشنا شدن تودهها با معارف دينى،
5- پالايش روح و تزكيه نفس،
6- اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم
7- نكته ديگر اين كه وجود مراسم عزادارى در هر كوى و برزن بزرگترين ابزار گسترش فرهنگ حسينى (عليه السلام) است. ليكن در اين باره بايد دقت كافى را در سالمسازى و بهينهسازى اين مجالس و زدودن آفتها و انحرافات از آن به عمل آورد.
اما اين كه اشك و گريه خود به خود به وجود مىآيد يا بايد با تلقين و برانگيختن احساسات ايجاد شود مقوله ديگرى است. مسلما هر مسلمان پاك طينتى با يادآوردن مصائب ابا عبداللَّه (عليه السلام) و عظمتى كه آن حضرت به وجود آورد، اشك سوز و گاه شوق مىريزد.
چرا على(عليه السلام) در برابر خلفا سكوت كردند
ولی امام حسين(عليه السلام) قيام نمودند؟
در ابتدابايد ياد آور شد كه آنچه در سيرهى علوى قابل توجه است مخالفت اصولى و مدارا با جناح حاكم و در عين حال اتخاذ سياست انفعالى در برابر مسايل جارى آن روز بوده است. حضرت در پرتو اين سياست به تبيين اصول انديشههاى خود ونهادينه كردن آنها پرداخت و معلوم است كه مدارا كردن غير از سكوت است و سكوت نيز هميشه به معناى رضايت نيستتوجه به اين نكته مهم است كه اختلاف شرايط سبب اختلاف در منش افراد نمىشود. سياستهاى مساوى براى رسيدن به هدف واحددر شرايط مساوى قابل بررسى است نه در شرايط متفاوت. در برابر حضرت امير (عليه السلام) خلفاى سهگانه بودند كه در ميان صحابه جايگاه ممتازى داشتند. آنان علاوه بر سابقهى دينى و برخوردار بودن از امتياز عنوان مهاجر به شدت ظواهر دينى وشؤونات اسلامى را رعايت مىكردند و به حفظ آنها همت مىگماشتند. عثمان نيز كه در نيمهى دوم خلافتش از اعتدال خارج شد با مخالفت مردم روبرو شد و جان خود را در اين راه از دست داد. اما در مقابل امام حسين (عليه السلام) حزب طلقا بودند كه در ميان مسلمانان پايگاه اجتماعى نداشتند. آنان تا سال هشتم هجرى به قصدبراندازى حكومت مدينه با رسول خدا (صل الله عليه و آله) جنگيدند و پس از مسلمان شدن نيز در مواردى چند اصول اوليهى دين را انكار كردند. از اين رو قيام مسلحانهى حضرت امير (عليه السلام) در برابر جناح حاكم توجيهپذير نبود. حضرت علاوه بر نداشتنانات لازم براى قيام يارى مردم را نيز به همراه نداشت و از طرفى جامعه نيز با خلأ وجود رهبرى فرهمند دچار اضطراب شديد بود و هر گونه حركت احساسى مىتوانست كيان حكومت دينى را با خطر مواجه كند. اما صلح امام مجتبى (عليه السلام) بستر لازم را براى قيام امام حسين (عليه السلام) فراهم آورد و مردم خطر انحراف را در دستگاه خلافت و تبديل شدن آن به پادشاهى را به خوبى دريافتند. افزون بر اين كه يزيد علاوه بر اينكه در حزب طلقا بود ارزشهاى دينى را مىشكست و براىآنها احترامى قايل نبود. از اين رو گفته مىشود كه هميشه بايد راهكارهايى كه ما را به هدف مىرساند مطابق با روز باشد و براى تصميمگيرى به اقتضائات زمان توجه داشته باشيم. بر همين اساس است كه حضرت امير (عليه السلام) در دوران پس ازرحلت گاهى از سياست كناره مىگيرد و گاهى در مسايل سياسى فعالانه حضور پيدا مىكند. همين دو نوع سياست را نيز مىتوان در دوران امام مجتبى (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) تعقيب نمود با اين تفاوت كه امام مجتبى (عليه السلام) در ابتداى امامتش قيامكرد و سپس براى مصالحى از صحنهى سياست كنار رفت ولى امام حسين (عليه السلام) در ابتداى امامتش با اتخاذ سياست انفعالى با دشمن مدارا كرد و وقتى شرايط براى قيام مسلحانه آماده شد به كارزار با بنى اميه پرداخت. جالب است كه توجه داشته باشيم امام مجتبى (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هر دو به مدت كمى در مسايلسياسى دخالت كردند و هر يك به مدت ده سال در حال مدارا و مخالفت اصولى با دشمن بودند. بنابر نمىتوان سياستها و راهكارهاى متفاوت را كه در اثر شرايط متفاوت اتخاذ مىشود ناشى از اهداف متفاوت دانست.
مكان خاك سپارى راس مبارك امام حسين (عليه السلام) كجاست؟
متأسفانه در اين مورد اظهار نظر قاطعى نمىتوان كرد. در اين زمينه چند قول وجود دارد:
1- در شام كنار مسجد اموى كه هماكنون نيز مكان آن داراى ضريح بوده و زيارتگاه مردم است،
2- در كربلا و ملحق به بدن شريف آن حضرت (بنابراين قول- كه قوى به نظر مىرسد- رأس مطهر آن حضرت توسط امام سجاد به كربلا برده شد و در كنار بدن مطهر دفن شده است).
3- در حرم بقيع در مدينه منوره،
4- در مصر در مسجدى كه به نام رأس الحسين معروف است.
با توجه به ابهت و شوكتى كه حضرت امام حسين(عليه السلام) داشتند
اين چهره مظلوم و خوارى كه علما از ايشان ترسيم مىكنند چگونه
توجيه مىشود؟
از ابا عبدالله (عليه السلام) و يارانشان درتمام صحنهها جز شهامت و عظمت چيز ديگرى ديده نشده و آنان هرگز ظلم پذيرى نداشتند. البته اين منافى آن نيست كه در حق آنان ظلم شده باشد. به عبارت ديگر امام (عليه السلام) در عين عظمت و صلابت و شهامت و شجاعت مظلوم واقع شدند ولى منظلم و ظلم پذير نبودند بنابراين آن چه گفته مىشود اگر بيان مظلوميت آن حضرت باشد درست است ولى اگر حاوى ظلمپذيرى و خوارى باشد نادرست مىباشد.
چرا تا نام امام حسين (عليه السلام) آورده مى شود گريه و عزادارى در
ذهن تداعىمى شود؟ آيا همه زندگى امام حسين (عليه السلام)
عزا و مظلوميت بود ؟
چهره امام حسين (عليه السلام) آن گونه كه بايد، معرفى نشده وابعاد شخصيتى آن حضرت، به نحو شايستهاى براى مردم تبيين نگرديده است. ولى اين موضوع منافاتى با مظلوميت امام حسين (عليه السلام) ندارد. آن حضرت در زمان خويش و به ويژه در كربلا، در نهايت مظلوميت قرار داشت و خون ايشان و فرزندان و اصحابش، مظلومانه بر زمين ريخته شد.
اين قسمت از زندگى آن حضرت، به جهت عظمت مصيبتهاى آن، ديگر قسمتهاى زندگى آن حضرت را تحت تأثير قرار داده است و اين واقعيتى غير قابل انكار است.
اين موضوع نيز، پذيرفتنى است كه برخى آن حضرت را، تنها وسيله گريه و گرياندن قرار دادهاند به گونهاى كه گويا فقط براى همين منظور، حضرت ابا عبداللَّه (عليه السلام) به شهادت رسيده است.
اين دسته با بىتوجهى به اهداف آن بزرگوار، تصويرى ناقص و نادرست از آن حضرت ارائه مىكنند و برخى اذهان را، مشوش مىسازند.
که ان شاء الله با توسعه تحقيق و مطالعه، اين نقيصه به طور كلى برطرف گردد.
معناى اين كه امام حسين (عليه السلام) مظلوم بودند چيست؟
معناى مظلوم بودن امام حسين (عليه السلام)، ضعيف و ناتوان بودن آن حضرت نيست بلكه امام شخصى شجاع، قوى و نترس بوده است چنان كه در بعضى كتابهاى مقتل نوشتهاند در روز عاشورا نزديك به دو هزار نفر از لشكر دشمن را از پاى درآورد. پس معناى مظلوم بودن اين است كه آن حضرت مورد ظلم واقع شده و از طرف مردم نادان و سست ايمان آن زمان مورد ستم قرار گرفت و حق مسلم آن حضرت از او سلب شد چنان كه درباره پدر بزرگوارش و سائر ائمه (عليه السلام) نيز اين مسأله مطرح بود.
با وجود نبود آب در عاشورا، چرا در تاريخ يعقوبى آمده كه امام حسين
(عليه السلام)در موقع وداع با زينب(سلام الله عليها) بر روى ایشان
آب پاشيدند؟
لشكريان يزيد از دسترسى امامحسين (عليه السلام) و اصحابشان به آب ممانعت كردند: فمنعوه الماء و حالوا بينه و بين الماء. مشكل آب در كربلا قابل ترديد نيست، صدها سند تاريخى و ادبى از زمان وقوع حادثه تاكنون شاهد اين موضوع است، ولى شبهه ناشى از تصوّرى نادرست از صحنه كربلا است. گفتنى است كه از روز هفتم محرم، مشكل آب در كربلا شروع شد يعنى، دسترسى به آب دشوار گشت و دشمن ممانعت مىكرد ولى تا شب عاشورا بارها اصحاب امامحسين (عليه السلام) به آب دسترسى يافتند و به خيمهها آوردند. جزئيات اين درگيرىها در تاريخ مضبوط است. جريان آب ريختن امامحسين (عليه السلام) به زينب (سلام الله عليها) در شب عاشورا اتفاق افتاده و شب عاشورا هنوز مشكل آب حاد نشده بود ولى از صبح عاشورا وقتى نبرد آغاز شد ديگر فرصتى براى آب آوردن نبود و ذخيره آب نيز به پايان رسيده بود. ازاينرو در آخرين ساعات نيز حضرت ابالفضل (عليه السلام) مأمور به آوردن آب شد و در اين راه به شهادت رسيد.
اگر اندكى در متن ياد شده دقت كنيم: « گفت: در اول همان شبى كه پدرم در بامداد آن كشته شد» متوجه مىشديد كه اين قصه مربوط به شب عاشورا است نه عصر آن
تعداد ياران امام حسين(عليه السلام) در كربلا چند نفر بودند؟
در مورد تعداد اصحاب امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا، روايات مختلف است ولى آنچه كه مسلم و مشهور است اين است كه مجموع لشكر ابىعبدالله (عليه السلام) 72 نفر بوده است. سى و دو نفر سواره و چهل تن پياده بودهاند،( بحارالانوار، ج 45، ص 4).
و به روايت ديگر اصحاب امام حسين (عليه السلام) 82 نفر بوده است و بنا بر روايتى كه از امام محمد باقر (عليه السلام) وارد شده، اصحاب ابىعبدالله (عليه السلام) را 145 نفر ذكر مىكند كه 45 نفر سواره و 100 تن پياده بودهاند،( منتهىالامال، ج 1، ص 638).
درپايان سخن زنده ياد دکتر علی شرِيعتی را مي آورم که :
{حسين (عليه السلام ) بيشتر از آب تشنه ی لبيّک بود افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند}
متاسفانه در خيلی از هيئتهايي که فقط در اين ايّام تشکيل می شود و در
طول سال اثری از آنها وجود ندارد این گونه عمل می شود درحالی که
امام حسين ( عليه السلام ) هدف خود را از قیامشان زنده ماندن
دین اسلام و عمل به امر به معروف ونهی از منکر می دانند
التماس دعا